یافتن پست: #نمی

samaneh karami
samaneh karami
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم. تو را به خاطر عطر نان گرم دوست می دارم ِ به خاطر برفی که آب می شود و تو را به خاطر نخستین گناه دوست می دارم. تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:15
+5
vahid
vahid
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:09
+2
sahar
sahar
گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:33
+5
sahar
sahar
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:26
+5
vahid
vahid
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 14:37
vahid
vahid
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 14:36
vahid
vahid
یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو می‌بینه ازش می‌پرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟
میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی می‌بینش.
ازش می‌پرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 14:04
+2
vahid
vahid
ضرب المثل بنزینی: ۱ - بنزین دیدی ندیدی ۲- بنزین زرد برادر گریسه ۳- با بنزین بنزین گفتن ماشین روشن نمیشه ۴- به اندازه بنزینت گاز بده ۵- بنزین همسایه اورانیومه ۶- بنزین حقه ۷- از این حرفا بوی بنزین میاد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 13:59
+1
vahid
vahid
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 13:58
sasan pool
sasan pool
عشق برای زن سرمایه ای است که تا صد در صد منفعت ندهد آن را به کسی نمی سپارد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 13:24
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ