ronak
همیشه اول راهیم راز گم شدن همینه،اونکه کوله بارو بسته ته راهو نمیبینه،یه نگاه اشتباهی یه هراس بی نشونه،همه خاطره های پشت سر رو میسوزونه،روزای زندگی گاهی مثل یک زندون سرده،گاهی که بغضای کهنه قلبامونو دوره کرده،دوباره عاشقی و غم دوباره حسرت دیروز،دوباره شراره های یه گذشته نفس سوز
ronak
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او میگفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمیتوانم ....فرو بدهم
mina_z
دلم برای یک نفر تنگ است....نه میدانم نامش چیست...و نه میدانم چه می کند...حتی
خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم....رنگ موهایش را نمی دانم....لبخندش را هم
ندیده ام....فقط میدانم که باید باشد و نیست......!
حمید
میگم یه پیراهن مشکی می خوام.میگه واسه خودتون؟ پـَـــ نــه پـَـــ واسه رضا صادقی می خوام که دیگه مشکی نمی پوشه.می خوام دوباره برگردونمش به میادین