ronak
نفس نمیکشد هوا، قدم نمیزند زمین،،، سکوت میکند غزل،،،، بدون تو یعنی همین...
ronak
برای این دوست داشتنت فکری بکن .... جا نمی شود در من ... !!!
ronak
گفت:سلام! گفتم:سلام! معصومانه گفت:میمانی؟ گفتم:توچطور؟ محکم گفت:همیشه میمانم. ... روزهاگذشت. روزی عزم رفتن کرد...! گفتم:توکه گفته بودی میمانی...؟! گفت:نمیتوانم! قول ماندن به دیگری داده ام......! بایدبروم..............