یافتن پست: #نمی

ebrahim
ebrahim
خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت ران...ش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد. روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد!!! حدس زدید چکار کرد؟ . . . . . . . . . خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:31
+1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
شبا وقت خواب گوشیتو كجا میذاری؟؟؟
1 - روی میزم
2- زیره بالش
3- پرت میكنم یه طرف
4- جایی نمیذارم
5- در فاصله ی 1 متریم
6- به تو چه آخه؟؟؟
7-زیره تخت
8-زیره درخت آلبالو
9-میزنم به برق
10- تو شلوارم.....
11- بالای سرم....
12- چرا منو تو این موقعیت قرار میدییییین !!!
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 01:25
+4
-1
sasan pool
sasan pool
دیشب توی برنامه نود این فتح الله زاده به فردوسی پور میگه تو موهات فر فوژه کردی؟عادل گفت چی ؟موهای من از بچگی فر بوده فر فوژه چیز دیگه هست.از همه این سوتی ها با حال تر رفته بازیکن خریده میگه این مال لتونی بعد عادل میگه نه این فرانسوی صربستانی هست بعد فتح الله زاده میگه باشه .رفته بازیکن خریده کلی بهش پول داده نمیدونه مال کدوم کشور هست.واقعا به داشتن چنین مدیران با ارزشی که در فوتبال داریم باید به خودمون و فوتبالمون افتخار کنیم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 13:24
+2
mina_z
mina_z
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن ، ریل راه آهن رو میگیرن و راه می افتن طرف شهر ! اولی میپرسه : کی میرسیم به شهر ؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن ! میرن و میرن تا اولیه خسته می شه و میگه : پس چرا نمیرسیم ؟ دومیه برمیگرده عقب رو نگاه میکنه و میگه : فکر کنم ردش کردیم ! .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:56
+9
hamid tsh
hamid tsh
be ghazanfar migan rafti safar e haj chetor bood??? Goft kheyli sang sar o sooratam khord ama... belakhare boosidamesh{-18-}!!!!!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:12
+1
shahin ES
shahin ES
بــزرگ تــرین اشــتبــاهــم این بــود کــه التمــاس کردم بمـانی! نمی ارزیــد، دیــر فهمــیدم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:12
+4
ebrahim
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:40

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ