وقتی مامانم خونه نیست یکی از تفریحات سالمم اینه که میرم در یخچال رو اینقدر باز میزارم تا صدای آلارمش در بیاد بعد میگم : حالا هی زر بزن هیشکی به دادت نمی رسه !! میدونین حسش مث کتک زدن بچه لوس مهمون دور از چشم پدر مادرشه !!
تویی که پست رو میخونی، میخندی و حال میکنی اما لایک نمیکنی ... عزیزم راحت باش، به عشق همون لبخندت پست میزارم ) حتی اینم برات مهم نیست... اما اشکال نداره... من ادامه میدم
بن بست!وقتی اونقدردورت شلوغ میشه واونقدرتو شلوغی تنهایی ازخودت درخشم میشی!حرف راست میزنی توسرت میكوبن!حتی یار!برو باهاش بخواب!!باهرماده سگی برم دیگه بااون نمیخوابم!!رفیق: كلوب شبانه وزنان خودفروش...گیلاسهای مشروب ودودعلف!نیستم!نمیام!خودارضا دیوونه چیكارمیكنی؟؟ خوشم كن با لحظه ای وذره ای گرما! دریغ میخ آهنین وسنگ!! این راه بن بسته باید دوربزنم!حتی خودم روحتی خاطراتمو زندگی حقیقیمو!!نه! نه! قلبی ازجنس شیشه حتی ازخیانت به خودهم میشكنه باتمام قدرت به دیواربنبست میكوبیم بگذاربرگردیم حتی سرشكسته... من ازتوراه برگشتی ندارم....
یه داداش دارم دهه هفتادیه، دوس دخترش زنگ زده خونمون روز مادر رو به مامانم تبریک گفت .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. دهه شصتی باشی درک میکنی! زمان ما کی جرات داشت بگه دوست دختر و دوست پسر داره یعنی اونطوری که ما با دوست دخترمون رمزی حرف میزدیم، شهید همت با قرارگاه نمیزد )))
مسئله بودن یا نبودن نیست.

1392/10/8 - 15:21 ( لايک توسط 2 کاربر )مسئله اینکه بمونی باکی.
ونباشی بدون کی.......
مسئله......
بودو نبود من نیست بود و نبودکسی دیگه ست........
عالی بود
1392/10/8 - 15:29 ( لايک توسط 1 کاربر )