یافتن پست: #نیست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دست هر كی رو گرفتیم جفتك انداخت!
لامصب دست نیست كه
آزمایش حیوون شناسیه. . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 10:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 10:32
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برای یک زن زیاد مهم نیست شوهرش کجاست همینکه بدونه به شوهرش خوش نمیگذره براش کافیه!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 21:33
+7
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 21:15
+6
محمد
محمد
چقدر دلم می خواست با غرور به همه بگم دیدید عشق ما واقعیه ؟! دیدید اون پام م وایستاده و تنهام نمیذاره؟! اون هیچوقت منو به کسی نمیفروشه!! اگه من نباشم اونم نیست........................................................


دارم هذیون میگم.....

از اون روزی که تو رو تو خیابون دست تو دست یه دختر دیگه دیدم، مدام دارم هذیون میگم. من که شکستم اما ببینیم تو به کجا میرسی تهش ؟!؟

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 20:57
+5
AmirAli
AmirAli
دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست

مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه … !!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 20:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چی بگم والا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت... شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3
محمد
محمد
زمین برایم بی جان...
زمان برایم بی گذر...
در لحظه ها دلم میگیرد و تپشش کند می شود...
وقتی تو نیستی....
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ