یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خنـــجر را بـــــردار!
تـــا تــــوان هـــســت بـــزن
عـــادت کـــرده ام بــــه ایــــن زخـــم ها
امـــا تحـــمل خنــــجرهای تـــو آسان ترست!!!
آخر بــــوی دوســــت داشــــتن مـــی دهد…
حواست کجاست حـــــوّای مــــن بــعدی را بـــزن…!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:52
+1
nanaz
nanaz

بعضـى ها گــریه نمى کنند
اما از چشم هایشان معلوم است که اشــکى به بزرگى یک سکــوت
گوشه چشمشان به کمــین نشسته …

دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ایستاده
در حباب مه آلود تنهایی خویش
در جستجوی سایه
و اما
تاریکی…
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:48
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ، آیا ارزشش را داشت؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:47
+4
nanaz
nanaz
ای کاش دنیا برعکس بود، به جایه اینکه آدم ها عاشق بشوند، عاشق ها آدم میشدند......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:45
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میری تو از همه روزهای من
من و تنها میزاری تو دنیا
میگی دوست نداری حسِ منو
میری

از آخرین باری که گفتی و رفتی و تورا ندیدم
روزها آمد و سالها گذشت و دقیقه ها رفت
من هیچ وقت نفهمیم که چرا تورا دیدم؟
وقتی قرار نبود همیشگی باشی
و چرا رفتی؟
وقتی که می شد نیامده باشی
…تو
نبودی … آمدی … رفتی
اما در خاطرمن ماندی
و من هر صبح به یاد می آورم که تورا باید فراموش کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:45
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاه حجم نگاهت در نبودت هزار بار در من تکرار می شود،
در من گمشده ای!!!
و به دنبال هجـای رفتن می گردی، بی فانوس، بی چراغ …
شعله ای فروزان به نام عشق،
به نام عشق،
به نام عشق روشن خواهم کرد و به دستت خواهم داد
روزی خواهی رفت می دانم،
این را شعله فروزان عشق در من سرداد،
که روشنایی من بیش از فانوس و چراغ است،
شعله ام تورا خواهد سوزاند و او را بی تاب رفتن خواهد کرد، خاکسترت را باد به منزل گه یار به ویرانی خواهد برد.
کاش در رابطه ها فانوسی به روشنایی بس بود
کاش کاشف دیوانه شعله عشق فقط یک شب مست بود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:43
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گرمای دستانت را
چون پیام آوری
در قبیله ی دستانم
برانگیز
پیش از آن که
این همه احساس
این همه دیوانگی
این همه شیطنت های از سر دیوانگی
در سرمای دستانم جان سپارند
جوانمرگی شگون ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
وَ حآل هــَم کِه . . .
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
گریـــه کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:40
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با غمـــ ها می سازمــــ…
باکنایه ها می سوزمــــــــــ…
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…
لبخندی تـــلخـــــــ….
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــ[!]
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:37

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ