یافتن پست: #ها

xroyal54
xroyal54
یوسف می دانست که تمام درها بسته اند ؛
اما بخاطر خدا و تنها به امید او ،
به سوی درهای بسته دوید
و تمام درهای بسته برایش باز شد ...
...
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ؛
تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ،
به سوی درهای بسته بدو ،
"چون : خــدای تــو و یوســف یکـیــسـت"
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:36
+7
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
این دخترها و پسرایی که فقط بلدن با یکی بمونن ، جا داره همینجا از همشون قدردانی کنیم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:19
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

باران ببارد یا نبارد …
چتر داشته باشم یا نداشته باشم …
پائیز باشد یا نباشد …
هیچ کدام برایم فرقی ندارد …
من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام


دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:13
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
سنگینی گفته هایم به سنگینی گوش هایت در …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:08
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
بعضی ها رو نباید تحویل میگرفیتم ولی گرفتیم
به بعضی ها نباید رو میدادیم ولی دادیم
با بعضی ها نباید حرف میزدیم که زدیم
این از سخاوت ماست نه از حماقت !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:02
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

سلامتی مادرهای قدیم که وقتی لنگه دمپایی رو پرت میکردن طرفمون صاف میومد میخورد تو سرمون !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:55
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی،
نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم
.
ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی،
نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:37
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گاهی در سرزمین های بی حاصل و لم یزرع ،
گل هایی می رویند که تو نمی توانی مشابه شان را در هیچ کجای دنیا بیابی .
دیدن این گل های بی نظیر و حیرت انگیز ،
خالی از لطف نیست.
بی تردید در سرزمین بی حاصل احساس تو نیز گل های آگاهی و تجربه های باطنی نابی پیدا می شوند. بگرد،
و آن ها را پیدا کن و شکرشان را به جای بیاور
.
به هستی اعتماد کن
و صبور باش.
برخیز! نوبت عاشقی فرا رسیده است .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:35
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم…
دیوانه می‌رود
تمام دوست داشتن‌ها را به هر جان کندنی که شده،
از هر دری جمع می‌کند و می‌زند زیر بغلش و می‌ریزد
به پای کسی که
هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:32
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی اعتماد زیستن این سان به آفتاب بی اعتماد زیستن
این سان به خاک و آب
بی اعتماد زیستن این سان به هر چه هست از آن همه شقایق بالند در سحر
تا این همه درخت گل کاغذین که رنگ بر گونه شان دویده
و
بگرفته جای شرم بی اعتماد زیستن این سان به چشم و دست
در کوچه ای که پاکی یاران راه را تنها در لحظه ی گلوله ی سربی در اوج خشم تصدیق می توان کرد
آن هم با قطره های اشکی در گوشه های چشم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:31
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ