یافتن پست: #ها

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنها که شرافت دارند و سلحشورند جانشان را برای نجات دیگران میدهند .
آنها که بزدل و ترسو هستند برای نجات خودشان جان مردم را میگیرند .
آنها با شرافتشان جاودانه خواهند ماند و ترسوها تنها برای اندکی زنده خواهند ماند و خفت بار نفس میکشند .
درود بر آنان که سلحشورانه مدردند تا مردم زنده بمانند .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:46
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شاعر سکوت کرد به آخر رسیده بود

از قله های عشق به بستر رسیده بود

 از خود گریخت رفت به هر ﮐس که سر کشید

 تنها به یک نبودن دیگر رسیده بود 

برگشت خاطرات خودش را مرور کرد

 دوران تلخ شاعریش سر رسیده بود

 هی سعی کرده بود شروعی دوباره رااز هر چه بد که بود به بدتر رسیده بود

 جرأت نداشت باز کند پوچ محض را

 تنها دویده بود و به یک در رسیده بود 

تعبیر عکس داد سرانجام مرد را

 خواب کلاغ که به کبوتر رسیده بود

 از دشمنان صراحت شمشیر زهر دار 

از دوستان صداقت خنجر رسیده بود

 از زن که علت همه ی هیچ مرد بود

 تنها عذاب و رنج مکرر رسیده بود

 شاعر هنوز آنور دنیا ادامه داشت

 هر چند زن به مصرع آخر رسیده بود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:45
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در زندگی سه چیز باز نمیگردد:
زمان،کلمات و موقعیتها
.
سه چیز نباید از دست برود
:
آرامش،امید و صداقت.
سه چیز قطعی نیست
:
رؤیاها،موفقیت و شانس
.
و سه چیز از با ارزش ترینهاست
:
عشق،اعتماد به نفس و دوستان واقعی
.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:44
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
گفتند باران که می بارد بوی خاک بلند میشود...

اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنندرگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت م
ی کنند!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:17
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خــــداونـــدا! 
مــــــرا به بزرگــــی چــــیزهای کــه داده ای آگـــــــــاه و راضـــی کــن تا کوچکـــی چیــــــزهای را کـــه نــــدارم آرامش ام را برهـــــم نــــزند...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:14
+5
roya
roya
در CARLO

صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره


سلام . کیه؟


سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!


نمیشه!


چرا؟



 


چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!


سکوت


بابایی ما که عمو حسن نداریم!


چرا داریم. الآن پیش مامانه.


ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!


چشم بابا


چند دقیقه بعد


بابا جون گفتم.


خوب چی شد؟


هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله‌ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟


خوب عمو حسن چی؟


عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!


استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****۰۹۱۷ نیست؟


نه!


ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:09
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

> دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.


> خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است.


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:59
+5
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:56
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:53
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:52
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ