من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو
هرکسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بیرنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم
ای یار خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست؟
زندگی دفتری است از خاطره ها
یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.
نباید گامهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران هماهنگ کنید.
گوش به نوای درون خود بسپارید. نواهایی که از درونتان بر میخیزد را هدایت کنید
عمر من در عشق خوبان سر رسید / موی من از عشق خوبان شد سفید
صد من چون از کبوتر خانگیست / ناز کردن بر من از دیوانگیست
من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان تقاضا کن که قربانت کنم