یافتن پست: #ها

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

گاهی وقتا باید خلوت کسی رو که دوستش داری بهم بریزی تا بفهمه تنها نیست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:14
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

خاطرات هرچه شیرین تر باشند بعدها از تلخی بیشتر گلویت را میسوزانند ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:03
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:00
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

وقتی می پرسی چیزی میخوریین
اونی که میگه : من یکی دو لقمه باهات میخورم   جدا موجود ترسناکیه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 14:57
+1
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 13:08
+4
saman
saman
در CARLO

یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...


قضیه به گوش استاد رسید


(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)


جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!


دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!تمام کلاس رفت تو هوا!!!!!!

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/3 - 13:06]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 13:04
+3
saman
saman
در CARLO
 یه بار که سوار تاکسی شده بودم درست کنار در سمت راست نشسته بودم و مسافر بغل دستیم میخواست پیاده بشه ، منم پیاده شدم که اون بتونه پیاده بشه ، بدشم بدون توجه به این که کسی کنارمه دوباره سوار شدم ، چون یه خورده هم تو فکر بودم دیگه زیاد به اطرافم نگاه نمیکردم، خواستم درو ببندم که دیدم در بسته نمیشه بازم بدون اینکه نگاه کنم دوباره درو بستم که دوباره بسته نشد برای بار سوم که عصبانی شدم خیلی محکم درو بستم که این دفعه بسته شد!!! به در که نگاه کردم دیدم یه پیرمرده که داره هاج و واج به من نگا میکنه! نگو هی میخواسته سوار بشه من نمیزاشتم سوار بشه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:52
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
مـردهــا سکوت نميکنن...!
فقط داد ميزنن....
نميتونن وقتی که ناراحت هستن گريه کنن و بهونه بگيرن...!
فقط داد ميزنن...!
اونا نميتونن به تو بگن من رو بغل کن تا آروم شم...!
فقط داد ميزنن...!
نميتونن بگن دلشون ميخواد تو آغوش تو گريه کنن...!
فقط داد ميزنن...!
ممکنه خيلی تو رو دوست داشته باشن...!
اما نميتونن صداشونُ مثِ دختربچه ها کنن
و جيغ بزنن و بگن عاشقتم....
فقـــــــــــط داد ميزنن...!
اون همه اينـا رو قورت ميده که بگه يه مـــَـرده...!
يه آدمِ محکم که ميتونه تکيه گاهت باشه...!
اما تو نگاه به قوي بودنش نکن...!
چون فقط داد ميزنه...!
از دادش دلگير نشو...!
تو قلبش يه بچه زندگي ميکنه...!
که پاکتر و رويايی تر از هر زنيه...!
گاهي دلش اونقدر ميگيره که فقط...!
داد ميـــــــــــــــزنه...
خان دایی
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:40
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر / چو دیدم دوست میدارد دلت ، دل های ویران را . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:28
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

میان دیدن وندیدن،رفتن ونرفتن،چیدن ونچیدن و بودن ونبودن تردید نباید کرد دیدن افق های روشن رفتن به میهمانی گنجشک ها چیدن شکوفه ها وبهار نارنج ها همه بهانه برای بودن است وماندن بدون تردید گنجشک ها فردا وفردا ها قصه ها وحرف ها برای ما دارند پنجره را بگشا به دریا وبه خورشید بنگر دعای سبزم ارزانی نگاهت باد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:27
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ