وقتی می پرسی چیزی میخوریین
اونی که میگه : من یکی دو لقمه باهات میخورم جدا موجود ترسناکیه
یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...
قضیه به گوش استاد رسید
(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)
جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!
دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!تمام کلاس رفت تو هوا!!!!!!
میان دیدن وندیدن،رفتن ونرفتن،چیدن ونچیدن و بودن ونبودن تردید نباید کرد دیدن افق های روشن رفتن به میهمانی گنجشک ها چیدن شکوفه ها وبهار نارنج ها همه بهانه برای بودن است وماندن بدون تردید گنجشک ها فردا وفردا ها قصه ها وحرف ها برای ما دارند پنجره را بگشا به دریا وبه خورشید بنگر دعای سبزم ارزانی نگاهت باد