sara
وقتی واژه هایم ته می کشند
زبان چشم هایم کافی ست
در فنجان زمان
کمی سکوت حل میکنم
کمی من
کمی تو
نسیم
باران
بوسه
عشق
لبخند
عصاره ی آرامش
نوش جانمان .
sara
یک نفر گاهی همه کس است ...
برای همین است که دلت
برای همان یک نفر تنگ می شود
این روزها بار عظیمی
بر شانه هایم نشسته
باری بیشتر از توان شانه هایم
مثل الان ...
که تنها نشسته ام
نه اتفاق بدی افتاده ...
نه از دستش ناراحتم ...
نه بیمارم ... و نه ...
ولی از ته دل چیزی کم دارم
ببین ...
دستانت را
حضورت را
خود خودت را کم دارم
نه صدایت را ، آن
هم از فاصله هزار کیلومتری ...!!!
sara
نشستم....
خسته شدم...
دیگر قایق نمیسازم...
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد
باشد....
وقتی از تو خبری نیست....
قایق میخواهم چه کار....؟؟
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است......!
sara
ﺑﺎﺑﺎ ﻟِﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ:
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﻧﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﻧﯽﺍَﻡ،
ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺮﻭﺭ!
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ:
ﻟﻄﻔﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑِﺰﻥ، ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ!
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ ...
ﺣﺘﯽ ﺳﺎﯾﻪﺍﺕ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ!
sara
کودک که بودم
وقتی زمین می خوردم
مادرم مرا می بوسید
تمام دردهــــــــایم از یادم می رفت
دیروز زمین خوردم ، دردم نیامد !!
اما به جایش تمام بوسه های مــادرم به یادم آمد !
sara
کم سرمایه ای نیست ؛ داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ! ولی .... از آن بهتر داشتن آدمهاییست ، که وقتی حالت را میپرسند ؛ بتوانی بگویی : خوب نیستم ... !! ...
sara
مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .