یافتن پست: #ها

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم…
دیوانه می‌رود
تمام دوست داشتن‌ها را به هر جان کندنی که شده،
از هر دری جمع می‌کند
و می‌زند زیر بغلش و می‌ریزد به پای کسی که
هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:35
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گاهی در سرزمین های بی حاصل و لم یزرع ، گل هایی می رویند که تو نمی توانی مشابه شان را در هیچ کجای دنیا بیابی . دیدن این گل های بی نظیر و حیرت انگیز ، خالی از لطف نیست.
بی تردید در سرزمین بی حاصل احساس تو نیز گل های آگاهی و تجربه های باطنی نابی پیدا می شوند.
بگرد، و آن ها را پیدا کن و شکرشان را به جای بیاور.
به هستی اعتماد کن
و صبور باش.
برخیز!
نوبت عاشقی فرا رسیده است .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:31
+5
sara
sara
وقتی واژه هایم ته می کشند
زبان چشم هایم کافی ست
در فنجان زمان
کمی سکوت حل میکنم
کمی من
کمی تو
نسیم
باران
بوسه
عشق
لبخند
عصاره ی آرامش
نوش جانمان .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:10
+4
sara
sara
یک نفر گاهی همه کس است ...

برای همین است که دلت
برای همان یک نفر تنگ می شود

این روزها بار عظیمی

بر شانه هایم نشسته

باری بیشتر از توان شانه هایم

مثل الان ...

که تنها نشسته ام

نه اتفاق بدی افتاده ...

نه از دستش ناراحتم ...

نه بیمارم ... و نه ...

ولی از ته دل چیزی کم دارم

ببین ...

دستانت را

حضورت را

خود خودت را کم دارم

نه صدایت را ، آن

هم از فاصله هزار کیلومتری ...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:00
+4
sara
sara
نشستم....
خسته شدم...
دیگر قایق نمیسازم...
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد
باشد....
وقتی از تو خبری نیست....
قایق میخواهم چه کار....؟؟
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است......!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:55
+4
sara
sara
ﺑﺎﺑﺎ ﻟِﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ:
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﻧﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﻧﯽﺍَﻡ،
ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺮﻭﺭ!
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ:
ﻟﻄﻔﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑِﺰﻥ، ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ!
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ ...
ﺣﺘﯽ ﺳﺎﯾﻪﺍﺕ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:49
+3
sara
sara
کودک که بودم

وقتی زمین می خوردم

مادرم مرا می بوسید

تمام دردهــــــــایم از یادم می رفت

دیروز زمین خوردم ، دردم نیامد !!

اما به جایش تمام بوسه های مــادرم به یادم آمد !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:42
+3
saman
saman
در CARLO
قبلنا به یه دانش آموز میگفتی یه برگه بده، همه بچه ها سریع شروع میکردن از توی دفتراشون برگه کندن و دویدن سمتت که اول بشن. اما حالا:
بچه ها لطفا یه برگه بدید. بچه ها: سرشون اونطرف، توی کیف نگاه میکنند، زیر چشمی همدیگرو می پایند و دست دست میکنند!!!
آخر سری هم یکی از بچه های با معرفت تر میگه آقا میخای برم از دفتر براتون بیارم!!!
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/19 - 09:42]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:42
+4
sara
sara
کم سرمایه ای نیست ؛ داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ! ولی .... از آن بهتر داشتن آدمهاییست ، که وقتی حالت را میپرسند ؛ بتوانی بگویی : خوب نیستم ... !! ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:32
+3
sara
sara
مشکل از تو نبود

از من بود

با کسی حرف میزدم

که سمعک هایش را

پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:13
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ