یافتن پست: #ها

عسل ایرانی
عسل ایرانی
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن، بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن!
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 22:13
+10
نیوشا
نیوشا
آدمهايي هم هستن که واقعا خوبن البته تا زماني که نمي شناسيشون . . .!!
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 21:57
+11
عسل ایرانی
عسل ایرانی
سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری، چای بخورد !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 21:28
+10
ali rad
ali rad
یک ساعت كه آفتاب بتابد،

خاطره آن همه شب هاي باراني از ياد مي رود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 19:40
+6
ali rad
ali rad
آدم ها می آیند، زندگی می کنند، میمیرند و میروند …
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیرد؛
میماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود
که تو میمیری درحالی که زنده ای
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 17:26
+2
ali rad
ali rad
دوستی چیست؟

شاید شمعی است که هر دم میسوزد و شاید عشقی است که هردم می جوشد و شاید ترانه ایست که آوازه اش در دلها جاری است

ولیکن هر چه هست زیباست...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 17:13
+1
ashkan
ashkan
درتنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهايم گذاشت ، اي خدا به حق تنهاييت درتنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 17:01
ashkan
ashkan
جيرجيرك به خرس مي گه: عاشقت شدم ، خرس مي گه: الان وقت خواب زمستاني منه بذار وقتي از خواب بيدار شدم در موردش با هم صحبت مي كنيم . خرس وقتي از خواب بيدار مي شه مي بينه جير جيرك نيست . آخه خرس نمي دونست جير جيرك ها فقط 3 روز عمر مي كنند .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:58
ashkan
ashkan
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:45
ashkan
ashkan
نميدوني که چه حالي داره قلبم ، نميدوني که چه بغضي تو گلومه
نميدوني که چه بي قرار و گريونم ، وقتي دونه دونه عکسات رو برومه
نميدوني چقدر دستاتو کم دارم ، نميدوني چقدر تنهايي بي رحمه
که وقتي نيستي توي اينه ميبينم ، يه مردي که شکسته و نمي فهمه
يه مردي که شکسته و نمي فهمه

تموم ساعتا رو بي تو داغونم ، تموم عمرمو ياد تو ميمونم
که واسه يک لحضه برگردي به اين خونه ، ببيني تو نبود تو چه ديوونم
بگو دستامو ميشناسي يا نه ، نگو عطرم واسه تو اشنا نيست
بگو که هنوزم منو ميشناسي ، فقط نگو نگو که ناشناسي

ديگه دستاي سردم نا نداره ، قلم رو روي کاغذي بيارم
که به ياد تو ترانه بنويسه ، همون مردي که بي تو بي قراره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:42

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ