یافتن پست: #ها

niloofar
niloofar
noroz gift suggestions:

To your enemy, forgiveness.
To an opponent, tolerance.
To a friend, your heart.
To yourself, respect.
Happy New Year

پیشنهاد عیدی نوروز :
برای دشمن خود: بخشش
برای رقیب: تحمل
برای دوستانت:قلبت
برای خودت:احترام
سال نو مبارک
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:53
+7
ronak
ronak
تو نیستی ...
و من ماندم و خواب هايي معطل
دلي دست دوم....
غمي دست اول...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:53
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
برگی دیگر از خاطرات فتحعلی شاه:
سفره ی هفت سینمان را چیده ایم که سین هایش به ترتیب زیر است:
سوسن
سوگل
سبزه رو(او را از جنوب کشور گرفته ایم)
سپید رو(او را از شمال کشور گرفته ایم)
سینه بدن(او همه ی بدنش سینه است)
سارا(هندی میباشد ودر ازای الماس کوه نور او را گرفته ایم)
و سیمین(که به تازگی از نادر نامی جدا شده وبه عقد ما در آمده)
لحظه شماری میکنیم که توپهای تحویل سال را در کنند تا به سفره ناخونک بزنیم.
----------------------------------------------------
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:50
+7
ronak
ronak
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم
چیزهایی مثل ِِ
آینده
رفتن
ماندن
حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..................@M2TSH
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:44
+3
ronak
ronak
از سالها
تقویم می ماند
از تن من ذره ذره خاکهایی
که تورا پرستیدند....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:40
+2
مهسا
مهسا
فراموش شده ام...




مثل سیب هاى باغ...




تنها زمانى من رابه یاد خواهى آورد...


که دستى غریب براى چیدن من بلند شده باشد…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:35
+5
ronak
ronak
مسواکت را برداشتی
حوله و لباس هایت را
همه را برداشتی
جز من
چمدانت را بستی
دستگیره را در مشت کردی
و پرسیدی
چیزی جا نگذاشته ام؟
چرا
غمِ رفتنت را جا گذاشته ای...................
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:34
+3
mohamad
mohamad
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:33
+5
ronak
ronak
انگار که سالهاست رفته اي....
از تابستان بگو از بهاري که رفتي...
تا من هم از زمستاني برايت بگويم.....
که نشست بر موهايم و نرفت.....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:30
+3
reza
reza
بچهای عزیز
دوستای گلم
من میرم لالا
همتون و دوست دارم شب قشنگتون بخیر
تا درودی دیگر بدرود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:29
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ