یافتن پست: #ها

مهسا
مهسا
دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:47
+3
milad
milad
دخترای عزیزی که میگن پسرا همه مثله همن……
کسی مجبورتون نکرده بود همه رو امتحان کنید{-7-}
11 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:09
+4
mah3a
mah3a
بگذار ببووسم‌َت

نگران نباش

کسی ما را نمی‌بیند

این شعرها همه سانسور می‌شوند!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:06
+5
Danial
Danial
سال ١٣٩٠ هم گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا دل شکوندن ،
خیلیا عاشق شدن و
خیلیا تنها ...
گریه کردیم ،
خندیدیم ،
خیلی ها از بینمون رفتن و
خيلى ها وارد زندگيمون شدن ...
حالا فقط ٢ روز مونده ؛
٢ روز از يه سال خاطره هامون که گذشت !...
و ٢ روز به تموم شدنِ سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ،
ميره و ازش فقط يه مُهرِ "١٣٩٠" زير اين خاطره ها به جا ميمونه ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:30
+5
ESmaEL
ESmaEL
بچه ها نظر تون چیه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:11
+4
milad
milad
بچه ها دوستن دارم {-41-}
سال نو همتون مبارك{-35-}
خداحافظ تا بعد از عيد{-22-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:43
+4
ronak
ronak
خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را
بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:42
+7
maryam
maryam
امروز تمام روز را خندیدم و خنداندم و تنها یک نفر می دانست که این خنده ها همان گریه نقاب گذاشته است ... می دانی تمام روز خندیدم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:38
+5
ESmaEL
ESmaEL
{-35-}امشب به رسم معرفت یادی ز یاران میکنم . در غربت تاریک و سرد از غم حکایت میکنم.{-35-} امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد.{-35-} ایا تو هم در یاد من هستی در این شبهای سرد{-35-}{-11-}{-11-}
آخرین ویرایش توسط ESmaEL در [1390/12/28 - 15:37]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:35
+4
reza
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ