یافتن پست: #ها

ebrahim
ebrahim
دیشب داشتم درس میخوندم تو اتاقم که یکی تو کوچه یه ترقه (از این سیگارت ها) در کرد!
2 دقیقه بعد یکی دیگه انداخت!!
دوباره بعد چند دقیقه یکی دیگه! هر دفه هم می ترکید صدای خنده چند نفر می اومد!!
دوباره یکی دیگه انداخت !!!
گفتم اینا آدم نمیشن باید جوابشونو بدم!!
... از 4شنبه سوری پارسال چند تا کپسولی از این خرکی ها نگه داشته بودم
رفتم رو پشت بوم هوا تاریک بود نتونستم ببینم کی وایساده!!
چشامو بستم یکی انداختم (بووووووووووووووووووووممممم)
برگشتم تو خونه! پشت سرم بابام اومد توو دیدم هی داره دهنشو بازو بسته میکنه و انگشتش تو گوششه!!!
گفتم شما تو کوچه بودی؟؟؟؟
گفت آره بابا با این احمد آقا وایساده بودیم چند تا سیگارت داشت انداختیم نمیدونم کدوم کره خری چی انداخت افتاد کناره پای احمد بیچاره نفسش بند اومد بردمش تا خونشون!!!!!!!!!!!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:25
+6
مهسا
مهسا
بغض هایت را برای خودت نگه دار

گاهی سبک نشوی سنگین تری ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:23
+5
مهسا
مهسا
همیشه با چشمهای بسته بهتر گیتار مینواختم ...

شاید تو هم به همین علت چشمهایت را بستی

تا ساز جدایی را بهتر بنوازی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:14
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
اگه به سگ غذا بدی و ازش مراقبت کنی فکر میکنه که تو خدایی
ولی اگر
به گربه غذا بدی و ازش مراقبت کنی فکر میکنه که اون خداست!!!
آدمها هم متفاوتند نه؟
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:13
+6
sasan pool
sasan pool
کسی دستهایت را نمیگیرد
در جیبت بگذار..شاید

خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:00
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست
گر در این خلوت بمیرم هیچ کس آگاه نیست
من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی
این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست
8 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:00
+5
ronak
ronak
تلخ میگذرد…
این روزها را میگویم
که قرار است از تو …
که آرام جان لحظه هایم بوده ای
برای دلم
یک انسان معمولی بسازم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 14:51
+3
maryam
maryam
خدايا گاهي در انجماد نگاه هاي سرد اين مردم
دلم براي "جهنمت" تنگ ميشود
دلم براي "جهنمت" تنگ ميشودخدايا گاهي در انجماد نگاه هاي سرد اين مردم
دلم براي "جهنمت" تنگ ميشود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 14:47
+5
sasan pool
sasan pool
bangkok dangerous
این فیلم یکی از بهترین فیلم های نیکلاس کیج هست که من خیلی دوستش دارم.داستان راجبع یک قاتل حرفه ای هست که وارد بانکوک میشه اونجا عاشق یک دختر کر و لال میشه دختره میفهمم که عشقش قاتل هست.در نهایت این آقای قاتل وقتی میبینه به ته خط رسیده خودش میکشه.صحنه آخر فیلم من خیلی دوست دارم و کلی هم گریه کردم چون واقعا خیلی دردناک میمیره .
19 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 14:40
+5
maryam
maryam
از تمام هواهای دونفره ای

که تو در آن نیستی

متنفرم...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 14:36
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ