یافتن پست: #ها

ebrahim
ebrahim
با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری

قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید:

۱ سایز خشتک

۲ زاویه پرش

۳ استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار

۴ دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا

۵ فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش

۶ توکل به خدا

آبروی شما آبروی ماست ….

ابی ..

مسئول ستاد پیشگیری از حوادث غیر مترقبه اهالی بیا تو یونی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:40
+5
ebrahim
ebrahim
چهار شنبه سوری, روز ملی مبارزه با آرامش اعصاب پیشاپیش بر شما ترقـه بازان مبارکـــــــ ♥♥
.
.
.
.
ستاد روانی شدگان چهار شنبه آخر سال
:)))))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:29
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در MEETING S
سلام بچه ها...خوبین؟؟؟؟
سال داره تموم میشه بیاید آخر سالی یه میتینگ بزاریم ببینیم همو
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:58
+1
-1
Saman Mlh
Saman Mlh
دوست داری نفر قبلیت رو چیکار کنی ؟

0-دهنشوسرویس کنم
1-ببوسمش
2-یه سطل آب بریزم روش
... ... 3-بزنم تو گوشش
4-لیسش بزنم
5-ارشادش کنم
6-از دره پایین پرتش کنم
7-نازش کنم
8-بشورمش بزارم کنار
9-بزنم تو چشش
10-داد یزنم سرش
11-نوازشش کنم
12-سرمو بزارم رو شونش آروم بخوابم
13-بش فحش بدم
14-دستشو محکم بگیرم
15-محکم بغلش کنم
16-بکشمش
17-نازشو بکشم
18-زیر ماشین بندازمش
19-ادش کنم
20-گوششو بکشم
21-به چک آبدار بهش بزنم
22-جفت پا برم تو شکمش
23-همچین بزنم ، بچسبه به دیوار
24-یه مشت بزنم بره به لوستر گیر کنه
25-از پنجره پایین پرتش کنم
26-روم نمیشه بگم ...
27-یه آیس پک مهمونش کنم
28-یه دوری تو شهر باهاش بزنم
20-اینکه عزیزمه
30- گازش بگیر
30 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:47
+7
Saman Mlh
Saman Mlh
کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود ؛

روی ساحل نوشت :

دریا دزد کفشهای من...

مردی که از دریا ماهی گرفته بود ،

روی ماسه ها نوشت:

دریا سخاوتمندترین سفره هستی...

موج آمد و جملات را با خود شست...

تنها برای من این پیام را گذاشت که ؛

برداشتهای دیگران در مورد خودت را ، در وسعت

خویش حل کن تا دریا باشی...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:43
+1
☺SAEED☻
☺SAEED☻
به سلامتی اونایی که واسشون مثلآتیش چهارشنبه سوری بودیم،تو آتیش عشقشون سوختیم تا اونا از رومون بپرن و رد شن !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:34
+4
قصۀ شیرین
مهرورزان ز زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
برنیاید دگر آواز زِ من!
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میلِ دلِ دوست،
بپذیریم به جان؛
هر چه جز میلِ دلِ او،
بسپاریم به باد!
آه!، باز این دل سرگشتۀ من
یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد شیرین،
تیشه می زد فرهاد!
نه توان گفت به جانبازیِ فرهاد: افسوس،
نه توان کرد ز بیدردیِ شیرین فریاد.
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد، برآوردن میلِ دلِ دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی،
تبو تابی بُودَت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/22 - 10:24]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:20
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
تنهايي را ترجيح ميدهم به تن هايي كه روحشان با ديگريست.............
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 09:57
+6
☺SAEED☻
☺SAEED☻
به سلامتیه سکوت؛ که بعضی ها رو همین سکوت آروم میکنه و بعضی ها رو هم
آتیش می زنه........!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 09:54
+3
ایران، این مرز پر گوهر
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست، هیچکس سوار بر اسب نیست، هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید، هیچکس سرافکنده و شکست خورده نیست، هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد. از افتخارهای ما ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است. در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگ های تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/22 - 09:48]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 09:47
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ