یافتن پست: #ها

نیوشا
نیوشا
به رفیقم میگم کار سراغ نداری؟
میگه چرا ... یه ایده دارم واست ... بگم؟
میگم چیه؟
میگه شنبه تا چهارشنبه برو فرشای مردومو جم کن واسه شستن ،،، 5 شنبه و جمعه ببر بفروش ...!!!
من :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:07
+7
mah3a
mah3a
نـیمـکتِ بـا هـم بودنمـان تنـهاسـت
مـن دل نـشستـن نـدارم ،
تــو دلـیـل نـشستـن...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:06
+1
mah3a
mah3a
حکایت عجیبی ست رفتار ما آدمها خدا میبیند و فاش نمیکند
مردم نمیبینند و فریاد میزنند☻
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:03
+1
mah3a
mah3a
میدونید هزینه یه ماتیک برای خانمها چقدره ؟ بله 400000 تومان !!!!!!!
6000 تومان رو میدن ماتیک میخرن و 394000 تومان دیگه رو لباس وکفش و کیف و اینا ......که با رنگ ماتیکشون ست در بیاد .
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:57
+3
mah3a
mah3a
امروز و این چند روز زیاد پر حرفی کردم / حرف هایی هستند برای نزدن

احساساتی برای درک نشدن / این اواخر فیسبوک رو ترک کردم

از عشق لایک خوردن سیر شدم که مدت هاس تبلیغ ندارم

همین 25000 تا همراه برام یک دنیاس / گاهی فقط یه نفر هم که به حرفت گوش بده

پیشت باشه کافیه / اومدم و تار عنکبوت های دیوار پیج رو پاک کردم

حالا دارم دوباره می رم امیدوارم مثل دفعه ی قبل که بر می گردم علف هرز سبز نشده باشه ...

دوست داشته باشید بی طمع / بی هوس / با عشق / پاک و بی ریا / زلال /

خدا رو هم فراموش نکنین چون اون همیشه بیاد ماس / حرف زیاد برا گفتن / اما باید رفت / باید گذشت / شایدم دلم تنگ شد براتون زود برگشتم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:49
+2
parham
parham
هیچی نشده ها شلوغش کرده علکی!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:48
+3
mah3a
mah3a
تنهاي بي سنــــگ صبور
خونهء سرد و ســــوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهايــــــــيت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مـــــــرد باش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:40
+3
mah3a
mah3a
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش ! چون ادمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:26
+5
mah3a
mah3a
این یخچال ها هستن که تا درشون رو باز میکنی,میایی یکم تمرکز کنی
سوت میکشن
واقعا کسایی که اینجوری طراحی شون میکنن
مرض دارن؟
نمیگن لامصــب تمرکز آدم به هم می ریزه :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:18
+6
mah3a
mah3a
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:16
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ