یافتن پست: #ها

mehdi
mehdi
این روزها تا بارون میزنه...
..
ناخود آگاه بدون چتر از خونه میزنم بیرون و میرم قدم میزنم...
..
نمیدونم چه مرگمه...!!!
..
شاید دلتنگم...
..
شاید نگرانم...
..
شاید غمگینم...
..
یا شایدم تنها....!
..
نمیدونم...
..
ولی* فکر کنم خیلی* داغونم ،چون...
..
بارون قطع میشه ولی هنوز صورت من خیسه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 23:09
+7
☺SAEED☻
☺SAEED☻
دوستان با اجازه ما رفع زحمت کنیم.
شبتون پر از گرمای آرزو ها
همتونو دوست دارم{-35-}{-41-}{-49-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 23:05
+8
mina_z
mina_z
شهر به این بزرگی... این همه آدم... این همه تنها...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:57
+8
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد کــه انسان بـایـد تــاوان دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد … !
{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:50
+2
امید
امید
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثاراو کند .
دکتر شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:49
+2
☺SAEED☻
☺SAEED☻
من برای خودم مینویسم، تو برای خودت بخوان!من حرف دلم را مینویسم، تو حرف دلت را بخوان!من برای عشق مینویسم،تو برای معشوقه هایت بخوان! حساب..بی حساب
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:48
+4
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند و ترس برم میداشت! بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم...
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:46
+3
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
عزیزم! هر کسی غیر من بهت « میگه دوست دارم » باور نکن! آخه رویا تو تنها کسی هستی که می پرستم. مریم من واقعا واست میمرم. میدونی چیه مهسا؟ اصلا زندگیم بدون تو فایده نداره! خدا شاهده سیمین، شب ها از عشقت خواب ندارم! مامانم میگه فکر ناهید دیوونه ات کرده! هر چی بهش میگم من غیر از سپیده کسی رو نمیخوام باورش نمیشه! تو بگو عاطفه جونم، باید چیکار کنم؟؟{-16-}{-16-}{-16-}{-16-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:44
+4
امید
امید
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:44
+5
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
هیــــــــس ! … ســـــــــاکت !.!.! … آهستــــه بروید ! .. آهستــــه بیایید . اینجا وجــــــــــدان ها همه خـــــــــوابند …
{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 22:40
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ