ebrahim
می دانید داستان " گربه را دم حجله کشتن" چیست؟
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.
بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند.
خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ...... .
چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور.
گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.
سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....
ebrahim
کی گفته زبان فارسی آسونه ؟
حالا جاهای خالی رو با (بله) یا (خیر) پر کن تا بفهمی:
.......من مغز ندارم. .......من احساس ندارم. .......من یه احمقم.
parham
جدیدترین شعر حیف نون :
هی وی وی وی وی وی وی وی وی وی
ترجمه :
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم !
parham
موقع مرگ به بچههام میگم ده میلیارد تومن گذاشتهم زیر…
.
.بعدش میمیرم.آی حال میده!!!!
ebrahim
وقتی شیری طعمه اش را با آمدن لاشخورها رها میکند،
نشان ترس نیست...
بلکه باورش این است که طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد.
parham
از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال میکنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد
بازم ببخشیداش