saeed
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
saeed
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
saeed
آری زیبایی رفته بود٬ آن هنگام که من رسیدم به گل او
چشم بسته به دنبالش سرنهادم
نیمه چنگی بر او در اینجا و نیمه چنگی بر او در آنجا...
و این است همه آن چیزهایی که در دست من بر جای مانده
شکل پرواز او!
saeed
دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها
حمید
شما هیچ وقت سعی نمیکنید چنین کاری انجام دهید! چنین ع[!]ایی به یادماندنی اند.
parham
تا حالا جدی به این فکر کرده بودین؟!
شاید این جمعه بیاید وقت تنگ است بچه ها!
شاهین
نگران شب هايم نباش ، تنها نيستم ،
بالشم ، هق هق گريه هايم ، قرص هايم ،پاکت سیگارم، لرزش دستانم همه هستن ... تنها نيستم