امیرحسین
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید
امیرحسین
دنیای بی رحمی است.چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان میشویم!چاره کم کردن رابطه هاست که لااقل به مفت نفروشنمان...
امید
باران باش ببار اما نپرس این پیاله های خالی از آن کیست
کوروش کبیر