سحر
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،
نه که
سرگشته نبود
سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود…
امیرحسین
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها { روزگار} ؛
یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.
ebrahim
به سلامتیه همه اونایی که این روزها درگیر خریدن کادو ولنتاین نیستن
به سلامتیه اونایی که مثل من عشقی ندارن که بهش کادو بدن
به سلامتیه اونایی که سالهای قبل به کسی کادو دادن که لیاقت نداشته
به سلامتیه تنهایی که اگه تنها باشی 1 درد داری اما با بی لیاقت باشی 1000 درد داری
به سلامتی اونایی که حاضرن ولنتاین رو تنها باشن اما به خاطر گرفتن کادو با کسی نباشن
سحر
دوستت دارم تکه کلام بعضی هاست!
بی جهت به آن تکیه ندهی