یافتن پست: #ها

سحر
سحر
دیروز خاطره ای بیش نیست و
فردا فقط یک رویاست
اما اگر امروز را خوب زندگی کنی
تمام دیروزهایت به خاطر خوش
وتمام فرداهایت
به
رویاهای امید تبدیل خواهد شد

بنابراین امروز را دریاب

امروز
آغاز طلوع است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:46
+3
sasan pool
sasan pool
بگذار سرنوشت هر راهي ميخواهد برود،ما راهمان جداست...
اين ابرها تا ميتوانند ببارند... ما چترمان خداست!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:42
+3
sasan pool
sasan pool
در زمستانی سرد با دلی رفته زدست
کاش میشد به تو گفت که
تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن
تو بمان تا که نمیرد دله من.....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:40
+3
ebrahim
ebrahim
سلام......بچه ها من به پروفایلمو آپدیت کردم.....یه نگاه بندازید
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:38
+3
sasan pool
sasan pool
گر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما:
دلم خوش است که در غربت وطن بودم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:38
+2
سحر
سحر
@arash_fa ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:35
+4
sasan pool
sasan pool
من تنها در ساحلی مینشینم
سکوت اختیار میکنم
چشمانم را به جاده ای دراز میدوزم
تا یک روز انتظار به پایان رسد
من منتظرم...منتظر فانوسی در تاریکی
من جاده ای دراز را به یاد تو میپیمایم
تا یک روز تو را در این جاده بیابم
تنها جاده ای که به کلبه ای کوچک رسد
من در این جاده میمانم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:34
+2
مهسا
مهسا
تو دست در دست دیگری ...

من در حال نوازش دلی که سخت گرفته است از تو ...

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل

ان دستها به هیچ کس وفا ندارند ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:27
+2
مهسا
مهسا
گوشهایم را می گیرم

و چشم هایم را می بندم

و زبانم را گاز می گیرم

ولی ...

حریف افکارم نمی شوم

چقدردردناک است ...

فهمیدن ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:21
+2
sasan pool
sasan pool
از ريشه مي كَنَند درخت بلند را
آن نخل بي شكوفه ي گيسو كمند را
مادر!صدا ،صداي عروسي ست گوش كن
دارند مي بَرند همان قد بلند را
مادر! ببين زنان چه جسورانه بسته اند
برجاي جاي بوسه ي من دستبند را
مادر مراببخش كه هنگام رفتن است
وقت است تا رها كنم اين قيد و بند را
اينك وصيتي ست مرا:«روز مرگ من
آنان كه تا كنار جسد مي رسند را،
-تأكيد كن بگو كه بخوانند جاي «حمد»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:21
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ