یافتن پست: #ها

reza
reza
آلبرت انيشتن : دو چيز در عالم انتها ندارد

1- کائنات 2-عمر جنتي . . . که البته به مورد اول شک دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:54
reza
reza
ادامه داستان ترسناک ارنست همينگوي : آخرين انسان زمين، تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند !! رفت درو وا کرد ديد جنتي پشت دره!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:52
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
خونه خالم اینا بودیم مهمون اومد براشون.به دختر خالم میگم کیه؟ میگه شوهر عمه هامن.میگم:با زن هاشون(عمه هاش)؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ با دوست دختر هاشون.اومدن دوست دختر های جدیدشونو معرفی کنن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:43
rAmin
rAmin
خروسه بالای دیوار بوده، یه دفعه از توی خیابون یه ماشین حمل مرغ زنده رد میشه، خروسه داد میزنه: بچه‌ها بیایین، سرویس دخترا اومد{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:38
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
داشتم درس میخوندم برادرزادم اومده پیشم میگه:عمه باید باهام بازی کنی. بهش میگم:قربونت برم برو ببین مامانجون نهار چی درست کرده.میگه:داری میفرستیم دنبال نخود سیاه؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ دارم میفرستمت دنبال کنسرو نخود فرنگی آخه نیس خیلی خوشمزس
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:36
elahe
elahe
طرف توی دریا داشته غرق میشده، بلند بلند فریاد میزده: كمک، کمک، من شنا بلد نیستم.. حیف نون هم با زن و بچش داشته از اونجا رد میشده، میگه: واقعا که! می بینید بچه ها؟ من تا الان هرچی داشتم خرج شماها کردم و پولی برام نموند که برم کلاس شنا ثبت نام کنم و شنا یاد بگیرم.. اما تا حالا شده که یک بار، حتی یک بار لب به گله باز کنم و پیش عالم و آدم داد بزنم که من شنا بلد نیستم؟ مرد باید یه کم تودار باشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:35
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم میگه : زهرا چقدر امتحان ریاضی آسون بود. بهش میگم :چه کشف بزرگی .خودت تنها به این نتیجه رسیدی؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه میخوای دستم بندازی دوباره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوام ببینم احیانا در عالم غیب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:34
+1
reza
reza
کوتاه ترین داشتان ترشناک دنیااااا: رضا تنها آدم باقی مونده رو کره زمین بود و تنها تو اتاقش نشسته بود که یهو یکی در زد!!!! ببشخید که شینم میزانه آخه تو ترکم!!!!{-1-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:33
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
با دوستام رفتیم کلاس زبان(از قضا معلمش شناختمون از بس اذیتش کرده بودیم) گفت: وای شمایید؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ ما بچه هاشونیم الان اومدیم پیشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:33
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به بابام میگم امشب همه بروبچ قرا گذاشتن باهم برن سینما.میگه: خب...حتما تو هم میخوای باهاشون بری؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ فقط گفتم که شما در جریان باشی یه وقت بی اجازه ی شما نرن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:32
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ