بن بست!وقتی اونقدردورت شلوغ میشه واونقدرتو شلوغی تنهایی ازخودت درخشم میشی!حرف راست میزنی توسرت میكوبن!حتی یار!برو باهاش بخواب!!باهرماده سگی برم دیگه بااون نمیخوابم!!رفیق: كلوب شبانه وزنان خودفروش...گیلاسهای مشروب ودودعلف!نیستم!نمیام!خودارضا دیوونه چیكارمیكنی؟؟ خوشم كن با لحظه ای وذره ای گرما! دریغ میخ آهنین وسنگ!! این راه بن بسته باید دوربزنم!حتی خودم روحتی خاطراتمو زندگی حقیقیمو!!نه! نه! قلبی ازجنس شیشه حتی ازخیانت به خودهم میشكنه باتمام قدرت به دیواربنبست میكوبیم بگذاربرگردیم حتی سرشكسته... من ازتوراه برگشتی ندارم....
آری سرزمین واژه های وارونه،سرزمینی است که "من" "نم"زده است،"یار" "رأی"عوض کرده است، "راه"گویی"هار"شده،"روز" به"زور"میگذرد، "آشنا"راجزدر"انشا"نمی بینی وچه"سرد"است این"درس"زندگی! اینجاست که "مرگ"برایم"گرم"میشود......... چراکه"درد"همان"درد"است........
بچه ۶ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد : سینا تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا ؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن ! o_O ما ۶سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب …
نوچ،باگوشی وکیلا.هههه
1392/10/7 - 21:26فقط نمیدونم چراانقدتندتندمیزنه...شایدم دونستم

1392/10/7 - 21:27عجبببب
1392/10/7 - 21:39کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفت
1392/10/7 - 21:44دیووووونه
1392/10/7 - 22:02