يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پودار تصادف كنه من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگيش به نام من بزنه و بميره .وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولا بگيرن همه چيز بندازم جلوشون بگم برداريد نامردها اوني كه با ارزش بود پدرتون بود
امتحان وسیله ست، نمره دست استاده، الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی هاااا
باید به بعضی ها گفت :
ظرفیت پشت تکمیل است لطفا از جلو خنجر بزن …
.
کاش بعضی ها بدونن “مخاطب خاص” شدنشون نتیجه احساسات “خاص
” طرف مقابلشونه نه ویژگی های فردیشون !