یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 21:32
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
Camlar düştü yerlere
شیشه ها به زمین افتاد

Elim elim kan içinde
دستهایم خونی است

Yanıma gel yanıma anne
نزدم بیا نزدم مادر

İki yanımda iki polis
دوطرفم دو پلیس

Ellerim kelepçede
دستهایم دستنبند خورده

Beni bul beni bul anne
پیدا کن من را مادر

Beni bul anne
مرا پیدا کن مادر
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 20:30
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
#حکم #اعدام بود…!
اعدامی لحظه ای مکث کرد و #بوسه ای بر طناب دار زد
دادستان گفت: صبر کنید
آقای #زندانی این چه کاریست؟!
زندانی #خنده ای کرد و گفت:
بیچاره #طناب نمیزاره زمین بیفتم، #ولی آدم ها !!!
بدجور #زمینم زدن!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 18:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی وقتها
نیازست که
دنده افکارت را خلاص کنی
بگذاری برود
برود به تنهایی برای خودش
در چمنزار خاطرات بچرد
قیقاج کند
لگد بیاندازد
حتی در خاکهای اطراف
غلط بزند
خودش را خر فرض کند
هرچند فقطافکارت است که
دنده اش ارا خلاص کرده ای
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 18:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته ام؛

خسته تر از آنی که خیانت کنم

...تنهایم؛

تنها تر از آنی که عاشق شوم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 18:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 18:21
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه زیباست !

که تو تنها نیاز من باشی ؛

و چه عاشقانه است..

که تو تنها آرزویم باشی !

و چه رؤیایی است ؛

این لحظه های ناب عاشقی !

و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 17:06
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه داداش دارم خیلی کثیف و غیر بهداشتیه ،

الان داره با کلید خونمون سنگ های تهِ کفششو در میاره

انگار نه انگار که من با اون کلید گوشمو تمیز می کنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 17:02
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم پرینتر قیمت کنم یه بچه ی ۱۴ساله با باباش اومده بود به یارو می گفت :
Autodesk Maya که بهم دادین مشکل داره ، ورژن جدیدش رو ندارین ؟ محیط Google Android Studio رو دوست ندارم خیلی بچگانه س و ساده ، چیز دیگه ای ندارین ؟
اومدم خونه توی گوگل جستجو کردم تا فهمیدم اینا چی هستن !!!
خدا میدونه من تا سن ۱۴سالگی بزرگترین دغدغه ی تکنولوژیکیم این بود که چجوری می تونم هم زمان رنگ قرمز و آبی این خودکار چند رنگه هارو بدم پایین …
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 16:58
+1
saman
saman

گاهی وقتا توی رابطه هانیازی نیست طرفت بهت بگه :برو !همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیرههمین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی ... ... ... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنههمین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشهو همین که حضور دیگران توی زندگیشپر رنگ تر از بودن تو باشههزار بار سنگین تر ازکلمه ی برو واست معنا پیدا میکنهپس بروقبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 16:53
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ