یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته که می شوم ، سرم را میان دستهایم می گیرم و آنقدر تکرارت می کنم که بالا بیاورم !
من انتقام زجرِ تمام لحظه های بی تو بودن را بالاخره از “خودم” خواهم گرفت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعد از مرگم همه اعضای بدنم را اهدا کنید به جز قلبم …
قلبم را در اعماق زمین دفن کنید تا آرام گیرد ، آخر قلب زخمی من دیگر نای تپیدن برای کسی را ندارد !
راستی یادم رفت ، خاکسترهای جگرم را هم دفن کنید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …
از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش …
همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می گویند : شاد بنویس …
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم ،
که با کمانچه اش ،
گوشه ی خیابان شاد میزد…
اما با چشمهای ِ خیس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:18
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من خراب نگه نرگس شهلای توام
بی خود از باده‌ی جام و می مینای توام
تو به تحریک فلک فتنه‌ی دوران منی
من به تصدیق نظر محو تماشای توام
می‌توان یافتن از بی سر و سامانی من
که سراسیمه‌ی گیسوی سمن‌سای توام
اهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرت‌زده‌ی صورت زیبای توام
تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است
بس که شوریده‌دل از لعل شکرخای توام
مرد میدان بلای دو جهان دانی کیست؟
من که افتاده‌ی بالای دلارای توام
سر مویی به خود از شوق نپرداخته‌ام
تا گرفتار سر زلف چلیپای توام
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:17
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
تا هیچ چیز را نبینم
نه شکنجه را و نه چراغها را
تنها صدایشان را خواهم شنید
و هر چه را که بشنوم
لب باز نخواهم کرد
چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:16
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از من خواست حلالش کنم ! همان کسی که با بی رحمی محبت هایم را حرام کرده بود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 22:12
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می خواهم عوض شوم ، چرا باید دلتنگ آغوشت باشم ؟
میخوام تو دلتنگ آغوشم باشی ، میخوام اون سیبِ قرمزِ بالای درخت باشم در دورترین نقطه …
دقت کن ! رسیدن به من آسون نیست ؛ اگر ههمتشو رو نداری ، آسیبی به درخت نزن
به همون سیب های کرم خورده ی روی زمین قانع باش
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 21:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

انقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست تا ابد با هم بمانیم
روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه
بلند میگویم : رفتی به درررررک ؛ لیاقت ماندن نداشتی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 21:49
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من و تو شباهت های متفاوتی با هم داریم :
هر دو شکستیم ؛ تو قلب مرا ، من غرورم را
هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو
هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم
و در آخر هر دو پی بردیم
تو به حماقت من ، من به پست بودن تو
آری ، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 21:47
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ