یافتن پست: #همه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:16
+2
saman
saman

فلک جز عشق محرابی ندارد


جهان بی خاک عشق آبی ندارد


غلام عشق شو کاندیشه این است


همه صاحبدلان را پیشه این است


جهان عشق است و دیگر رزق سازی


همه بازی است الا عشقبازی


اگر بی عشق بودی جان عالم


که بودی زنده در دوران عالم


کسی کز عشق خالی شد ، فسرده است


گرش صدجان بود ، بی عشق مرده است


نروید تخم کس بی دانه عشق


کس ایمن نیست جز در خانه عشق


ز سوز عشق خوشتر در جهان نیست


که بی او گل نخندید ، ابر نگریست


اگر عشق اوفتد در سینه سنگ


به معشوقی زند در گوهری چنگ


که مغناطیس اگر عاشق نبودی


بدان شوق آهنی را چون بودی؟


وگر عشق نبودی بر گذرگاه


نبودی کهربا جوینده کاه


بسی سنگ و بسی گوهر به جایند


نه آهن را ، نه که را می ربایند


طبایع جز کشش کاری ندارند


حکیمان این کشش را عشق خوانند


گر اندیشه کنی از راه بینش


به عشق است ایستاده آفرینش


گر از عشق آسمان آزاد بودی


کجا هرگز زمین آباد بودی؟


چو من بی عشق خود را جان ندیدم


دلی بفروختم ، جانی خریدم


ز عشق آفاق را پر دود کردم


خرد را دیده خواب آلود کردم


کمر بستم به عشق آن داستان را


صلای عشق در دام جهان را
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 14:09
+2
saman
saman

مشو با كم از خود مصاحب ! كه عاقل





 همه صحبت بهتر از خود گزيند





 گرانى مكن با به خود! كه او هم



نخواهد كه با كمتر از خود نشيند

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 13:41
+2
saman
saman

وای، باران؛



باران؛



شیشه پنجره را باران شست .



از دل من اما،



چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟



آسمان سربی رنگ،



من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .



می پرد مرغ نگاهم تا دور،



وای، باران،



باران،



پر مرغان نگاهم را شست . 



خواب رویای فراموشیهاست !



خواب را دریابم،



که در آن دولت خواموشیهاست .



من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،



و ندایی که به من میگوید :



 گر چه شب تاریک است



 دل قوی دار،



سحر نزدیک است



دل من، در دل شب،



خواب پروانه شدن می بیند .



مهر در صبحدمان داس به دست



آسمانها آبی،



 پر مرغان صداقت آبی ست



دیده در آینه صبح تو را می بیند . 



از گریبان تو صبح صادق،



می گشاید پرو بال .



تو گل سرخ منی



تو گل یاسمنی



تو چنان شبنم پاک سحری ؟



 نه؟



از آن پاکتری .



تو بهاری ؟



 نه،



 بهاران از توست .



از تو می گیرد وام،



هر بهار اینهمه زیبایی را . 



هوس باغ و بهارانم نیست



ای بهین باغ و بهارانم تو !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:58
+3
saman
saman


دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم





یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم







هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست




هر چه امروز بگویم بکنم معذورم







بوی جان هر نفسی از لب من می آید




تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم







گر نهی  لب  بر لب من مست شوی




آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم







ساقیا آب درانداز مرا تا گردن




زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم







شب گه خواب از این خرقه برون می آیم




صبح بیدار شوم باز در او محشورم







هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح




هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم







گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن




ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم







باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد




ساقی آمد به خرابی تن معمورم







روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم




بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم







سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم




خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم







ما همه پرده دریده طلب می رفته




می نشسته به بن خم که چه من مستورم







تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما




که دلت را ز جهان سرد کند کافورم







چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه




بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم







نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم




خالدین ابدا شد رقم منشورم







اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم




وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم







جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند




جان موسی است روان در تن همچون طورم







هله خاموش که سرمست خموش اولیتر




من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم







شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است





من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم



دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:41
+2
saman
saman

با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی


یادم کن تا هستم ای امید زندگانی


تا به هر ترانه می‌کشد زبانه شور عاشقانه من


حال دل می‌گویم با زبان بی زبانی


هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم


بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی


تا که از نگاه تو نور شادی می‌بارد


دل ز مهربانیت شور و شادی‌ها دارد


با تو خزان من بهاران با تو شبم ستاره باران از نورافشانی


چه بخواهی چه نخواهی دل عاشق ره تو پوید به هر نشانی


دل و جان سرمست از شوق نگاه تو همه جا حیرانم دیده به راه تو


که بدین روح افزایی زیبایی رویایی چون بهشت جاودانی


چه شود گر بازآیی چون نفس باد سحر می رسدم جان دگر


دیده کشد سوی تو پر همسفرم شو که می‌توانی


پر و بالم را با دیدارت کی بگشایی؟


تب و تابم را با لبخندت کی بنشانی؟


با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی


یادم کن تا هستم ای امید زندگانی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:32
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانمتا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاستخوب رويان همه گر بادل من خوب شوندخوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:06
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یعنـــے میشود روزی برسد که بیایــے ... مرا در آغوش بگیری ... بخواهم گله کنم ... بگویے هیس ... همه کابوس ها تمام شد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 11:36
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


توبه کردم که دگر مِی نخورم در همه عُمر به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 11:34
+2
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
بازی حکم بهم یاد داد .......

وقتی ( تک) باشی      حتی از ( شاهم ) سرتری.........


تقدیم به همه شاهزاده های تک.....{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:16
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ