یافتن پست: #همه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه! دوست داره همه چی تموم بشه...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 14:26
+1
saman
saman
در CARLO

میگن همه چیز زیر بارون قشنگتر میشه: گلها ، درختها و ... میگم تو هم یه سر برو زیر بارون شاید یه فرجی شد!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 13:59
+1
saman
saman
در CARLO

انجمن تنبلان:


تنبلهاي عزيز توجهفرمايند دستورالعملهاي جديد رسيد:


سعي كنيد روزها استراحت كنيد تا شبها راحتبتوانید بخوابيد.


در نزديكي تخت­خوابتان صندلي بگذاريد تا اگر از خواب بيدارشديد روي آننشسته و استراحت كنيد.


ايستادن به رفتن، نشستن به ايستادنوخوابيدن به نشستن اولويت دارد.


جايي كه ميتوانيد بنشينيد چرا مي ايستيد؟


كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا


اگر حسكار كردن به شما دست داد كمي صبر كنيد تا اين حس از شما بگذرد


از همه ديرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شويد تا زحمت چيدن و جمع كردنسفره به شما تحميلنشود.


براي كار هميشه فرصت هست، پس از استراحت غافل نشويد.


در ميهماني­ها حتماً با خود بالش ببريد شايد فرصتي براي استراحت بدستآورديد.


به خوابنگوييد كار دارم به كار بگوييد خواب دارم.

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/15 - 13:13]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 13:10
+3
saman
saman
در CARLO

روي تو يه حساب ويژه ميکردم. ناراحت نشو ولي تازه ميفهمم همه راس ميگن


تو يه آدم دورویی هستي: 1 روت ماه! 1 روت گل! يکي از يکي قشنگتر

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/15 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 12:19
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi

@arash-tavanaei   {-7-} {-8-}


همه چیز زن بد است . و بدترین چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او (حکمت 230 نهج البلاغه)


ای مردم ، زنها ناقص العقل و ناقص الایمان و ناقص الارث اند.


ناقص الایمان اند چون عادت ماهیانه می شودند. ناقص العقل و ارث هستند چون در اسلام شهادت و ارثشان نصف مرد است.


از زنان خوب بپرهیز و از زنان بد برحذر باش و در رفتار و گفتار پسندیده از زنان پیروی نکن. (خطبه 79 - 80 نهج البلاغه)


 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 12:10
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
این روزهـا .... همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده انـد ... همه ادعا دارند که بـدی را به چشم دیده انـد ... همه ادعا دارن که تنهایی راکشیده اند....پس کیست که این دنیا را به گند کشیده است ؟؟؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 12:00
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از خیاطی پرسیدند :زندگی یعنی چه ؟گفت دوختن پارگی های روح و دل با نخ توجهاز ماهیگیری پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفت انداختن قلاب حقیقت جویی در قعراقیانوس علم و داناییاز باغبانی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفت کاشتن بذر عشق در زمین دل ها زیر نور ایمانازباستان شناسی پرسیدند زندگی یعنی چه :گفت کاویدن جانها برای استخراج گوهرهای دروناز اینه فروش پرسیدند زندگی یعنی چه ؟زدودن غبار از اینه دل با شیشه پاک کن توکلاز میوه فروش پرسیدن زندگی یعنی چه ؟دست چین کردن خوبیها در صندوقچه قلباز معماری پرسیدن زندگی یعنی چه ؟گفت ساختن پلکانهای موفقیت در خانه فکراز گور کنی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟حفر گودالهایی برای چالکردن همه چیزهایی کهتاریخ مصرفشان گذشته استاز نقاشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفت به تصویر کشیدن زیبییها با بزرگنمایی در نگاه آدمهااز اهنگ ساز پرسیدند :زندگی یعنی چه ؟گفت به تصنیف در اوردن سمفونی عشق در روح و جان آدمها

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 10:57
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی اعتماد زیستناین سان به آفتاببی اعتماد زیستناین سان به خاک و آببی اعتماد زیستناین سان به هر چه هستاز آن همه شقایق بالند در سحرتا این همه درخت گل کاغذینکه رنگبر گونه شان دویده وبگرفته جای شرمبی اعتماد زیستناین سان به چشم و دستدر کوچه ای که پاکی یاران راه راتنهادر لحظه ی گلوله ی سربیدر اوج خشمتصدیقمی توان کردآن همبا قطره های اشکی در گوشه های چشم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 10:25
+4
be to che???!!
be to che???!!

زن وشوهري بيش از 60سال با يكديگر زندگي مشترك داشتند. آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم كرده بودند. در مورد همه چيز با هم صحبت مي كردند و هيچ چيز را از يكديگر مخفي نميكردند مگر يك چيز:يك جعبه كفش در بالاي كمد پيرزن بود كه از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نكند و در مورد آن هم چيزي نپرسد.



در همه ي اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود و در مورد جعبه فكر نمي كرد. اما بالاخره يكروز پيرزن به بستر بيماري افتاد و پزشكان از او قطع اميد كردند.



در حالي كه با يكديگر امور باقي را رفع رجوع مي كردند پيرمرد جعبه كفش را از بالاي كمد آورد و نزد همسرش برد. پيرزن تصديق كرد كه وقت آن رسيده كه همه چيز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگويد. واز او خواست تا در جعه را باز كند. وقتي پيرمرد در جعبه را باز كرد دو عروسك بافتني و دسته اي پول بالغ بر 95 هزاردلار پيدا كرد. پيرمرد در اين باره ازهمسرش سوال كرد.



پيرزن گفت:”هنگامي كه ما قول و قرار ازدواج گذاشتيم مادر بزرگم به من گفت كه راز خوشبختي زندگي مشترك در اين است كه هيچ وقت مشاجره نكنيد. او به من گفت كه هر وقت از دست تو عصباني شدم بايد ساكت بمانم و يك عروسك ببافم.”



پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت. تمام سعي خود را به كار برد تا اشك هايش سرازير نشود. فقط دو عروسك در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام اين سا هاي زندگي و عشق از او رنجيده بود. از اين بابت در دلش شادمان شد.



سپس به همسرش رو كرد و گفت:”عزيزم، خوب، اين در مورد عروسك ها بود. ولي در مورد اين همه پول چطور؟ اينها از كجا آمده؟”



پيرزن در پاسخ گفت: ” آه عزيزم، اين پولي است كه از فروش عروسك ها بدست آورده ام.”

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:41
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/05/15 - 00:49]
10 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:40
+14

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ