چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میکنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش میکنن ببینن چیمیخواد بگه، بعد میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمیکرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
بی ادبی نبود پاکش کردی!!!!
1390/11/8 - 21:45باشه
خب راست میگه سحر دیگه.. این چه سوالیه؟؟
1390/11/8 - 21:46باشه باشه بابا!
1390/11/8 - 21:47اینجا همه یه جورین.حالا مگه چی گفتم؟؟؟؟؟
باشه اینجا همصحبتی معنی نداره!
ببین دخترا ÷شت همن ..
1390/11/8 - 21:48خوش به حالشون!
1390/11/8 - 21:49