یافتن پست: #وقتی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این روزها،
دلم اصرار دارد
فریاد بزند
اما...
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!
این روزها من ...
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود!
سکوتی می کنم به بلندی فریاد ...
فریادی که فقط و فقط خدا آگاه باشد
از راز دلم
از این روزهای تنهایی و دوری و ...!
حسرت ، که در این هجــــــــــوم تاریکی
صدای دل هم به جایی نمی رسد!..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 20:39
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



همه می دانیم
وقتی
یک احمق
یک سنگ
ته چاه می اندازد
صدتا عاقل آن را نمی توانند
دربیاورند
اما شاید باورتان نشود
من همان احمقی هستم
که ته چاه
کسی افتاده ام
که صد تا عاقل نمی توانند
من را راضی کنند
که او به دردم نمی خورد
نمی دانم
شاید عاشق شده ام


دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:53
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دو واقعیت مهم زندگی که کشفشون کردم:
1.وقتی زبونت از دهنت بیرونه نمی تونی بگی(ژژژژژ)
.
.
2.الان مثل عقب مونده ها زبونت بیرونه و داری حرف ژ رو امتحان می کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:38
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:01
+3
nazli
nazli

 

مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟ اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن... تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن... به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه .... می رن کلاس آمادگی جسمانی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 17:03
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
برای دوباره آمدنش هرگز دعانکن ! شایدوقتی آمد همانی نباشد که رفته بود ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 16:13
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من سر ما خورده ام

نه از برف یا پنجره های نیمه باز

نگاه تو وقتی رفتی

دستانت به نشانه ی خدا حافظ

و لبانت که بی بوسه بسته شدند

همه یخبندان را توجیه می کرد و من

سر ما خورده ام در یک تابستان پر از خورشید...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:08
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز…
گلهای رزِ روی میز…
گلهای رزِ سرخِ روی میز…
عطرشان پر کرده فضا را
دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
گه گاه ، در لبانت…
بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:05
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:03
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ