سحر
سکوت عجیبی دارد اینجا....
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت
خنده ها و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه میکنی!؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خوانمت...
وقتی بلند بلند می خوانمت...
تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند...
سحر
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و
پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن …. چیزی
نیافتم . نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
sasan pool
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
سحر
وقتی باخدا گل یاپوچ بازی میکنی نترس.خواهی برد.چراکه خدا هردو دستش پره...
ronak
یک هیزم شکــــ ـــــــن وقتیـ ــــ خستهـ ـــــ می شهــ ــ کهــ ـ تبرشـــ ـ کند بشهـــــ ــ
نهـــ ــ اینـــ کهــ ـــ هیزمشــ ــــ زیـــاد باشهــــ ـــــــ
تبر ما انسان ها باور هامونه ، نه آرزو هامون ... !