یافتن پست: #پاکت

roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 11:38
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پرندگان به برکه های آرام پناه میبرند

و انسانها به قلب های پاک،

زیرا دل های پاک چون برکه های آرامند...

بی انتها

و قابل اعتماد...

قلب پاکت پایدار
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 19:23
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 23:36
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:50
+1
AmiR
AmiR
هروز خدا از وقتی که رفتی مستم تاشاید بتونم تو عالم مستی
از یادمو خاطراتم پاکت کنم
تاشاید آروم
بگیرم

ولی گذشته ماه ها از نبودنت خاطراتتم از تو که برام مونده دیگ
ب هیچ دردم نمیخوره
فقط فقط الان به آینده فکر میکنم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 00:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفتم نژاد پاکت؟
گفتا که آریایی
گفتم که از چه قومی؟
گفتا که بختیـاری
گفتم که پیشه ات چیست؟
گفتا که سر دیـاری
گفتم که در سر تو، سودای چیست اکنون؟
گفتا تفنگ برنو، با نوزدین سواری
گفتم بگوی بر من، آن راز هفت و چارت
گفتا که فتنه ای بود، از بهر سلطه داری
گفتم ز هفت لنگی؟ یا از تبار چارلنگ
گفتا ز هفت و چارم فرزند بختیـاری
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 16:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 23:16
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

@NEGAR1992
پاکت نامه را خالی بفرست !
کلمات ، احساست را محدود می کند …


دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 10:01
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
وای، باران

…………باران

……..شیشهء پنجره را باران شست.

…..از دل من اما،

……………..چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،

………من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

……………….وای، باران

…………………………..باران

………………………………پر مرغان نگاهم را شست.

خواب، رؤیای فراموشیهاست!

…………….خواب را دریابم

………………….که در آن دولت خاموشیهاست.

…………………………..با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشیهاست.

من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می‌بینم،

و ندایی که به من می‌گوید:

………….“گرچه شب تاریک است

………………………..دل قوی دار،

………………………………سحر نزدیک است.”

دل من، در دل شب،

…………خواب پروانه شدن می‌بیند.

…………………………مـِهر در صبحدمان داس به دست

……………………………………….خرمن خواب مرا می چیند.

آسمانها آبی،

…….. پر مرغان صداقت آبی‌ست

…………………..دیده در آینهء صبح تو را می‌بیند.

از گریبان تو صبح صادق،

……………..می گشاید پر و بال.

تو گل سرخ منی

………..تو گل یاسمنی

…………………تو چنان شبنم پاک سحری؟

……………………………………………. نه

……………………………………………..از آن پاکتری.

……………….تو بهاری؟

……………………… نه

……………………….بهاران از توست.

……….از تو می گیرد وام،

………….هر بهار اینهمه زیبایی را.

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

……………….کاروانهای فروماندهء خواب از چشمت بیرون کن!

بازکن پنجره را!

……تو اگر بازکنی پنجره را،

………………..من نشان خواهم داد

……………………………به تو زیبایی را.

بگذر از زیور و آراستگی

………….من تو را با خود، تا خانهء خود خواهم برد

………………….که در آن شوکت پیراستگی

…………………………….چه صفایی دارد

آری از سادگی‌‌اش،

…………..چون تراویدنِ مهتاب به شب

……………………………….مهر از آن می‌بارد.

باز کن پنجره را

……..من تو را خواهم برد

…………………به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش

………..که در آن مجلس جشن

…………………….صحبتی نیست ز دارایی‌ داماد و عروس

……………………..صحبت از سادگی و کودکی است

……………………..چهره‌ای نیست عبوس

کودک خواهر من

……….در شب جشن عروسی عروسکهایش می‌رقصد

کودک خواهر من

………..امپراتوری پر وسعت خود را هر روز

……………………………………..شوکتی می‌بخشد

کودک خواهر من

………نام تورا می‌داند

………نام تورا می‌خواند

………………………گل قاصد آیا با تو این قصهء خوش خواهد گفت؟

باز کن پنجره را

………..من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات

……………………………….آب این رود به سر چشمه نمی‌گردد باز

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز

باز کن پنجره را

…………..صبح دمید!

و چه رویاهایی !

………….که تبه گشت و گذشت.

و چه پیوند صمیمیتها،

…………..که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی، چه امید ؟

…………..چه نهالی که نشاندم من و بی‌بر گردید.

دل من می سوزد،

……که قناریها را پر بستند.

………..که پر پاک پرستوها را بشکستند.

و کبوترها را

……….آه، کبوترها را

………………و چه امید عظیمی به عبث انجامید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 12:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 19:00
صفحات: 2 3 4 5 6 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ