یافتن پست: #کار

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فامیل دور وقتی از آقای مجری گوشی موبایل هدیه گرفت ، هی باهاش ور میرفت تا یاد

بگیره چطور کار میکنه. غافل ازینکه گوشی عکسم میگیره...

آقای مجری گوشیشو میگیره:

آقای مجری: اینا چیه؟ این چه عکساییه که گرفتی؟!

فامیل دور: عکس چیه؟ مگه عکسم میگیره؟!

آقای مجری: ایناهاش. . . اینا چیه گرفتی؟! این چیه؟!

فامیل دور: هه...این دماغمه!

آقای مجری: این چیه؟

فامیل دور: هه...این سیبیلمه!

آقای مجری: این چیه؟

فامیل دور : . . . (سکوت)

آقای مجری: تو دسشویی هم با موبایل ور میری؟!!!

:|
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 16:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرکاری نیست به جون خودم !!

ابتدا برای چند لحظه به کف دستتان نگاه کنید. و پس از آن به ناخن‌های همان دستتان نگاه کنید.

تا وقتی این دو کار رو نکردید ادامه مطلب رو نخونید، وگرنه ارزشش رو از دست میده
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اگر برای دیدن ناخن‌هایتان دستتان را برگرداندید و ناخن‌ها را نگاه کردید ؛ گفته می‌شود که انسانی بیشتر منطقی هستید

ولی اگر برای دیدن ناخن‌هایتان در همان حال که کف دستتان مقابل شما است، انگشتانتان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر بر احساس‌تان تکیه دارید

خب حالا شما احساساتی هستید یا منطقی؟جواب رو كامنت كن !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 16:17
+5
Sajad Ghorbani
Sajad Ghorbani
بعضی از درس هایی که توی خانواده یاد گرفتیم: بهداشت: اگه می‌خواید همدیگه رو بکشید برید بیرون؛ الان اینجا رو تمیز کردم! منطق: به خاطر اینکه من میگم! آینده نگری: اگه از تاب بیفتی، محاله ببرمت خرید! آداب اجتماعی: وقت غذا، دهنت رو ببند! اصلاح رفتار: مثل بچه آدم رفتار کن! انتظار: بذار برسیم خونه ....! کنایه: گریه می کنی؟ الان یه کاری می کنم واقعا اشکت در بیاد! ژنتیک: یه اخلاق خوب داری؛اونم به من رفته! دانش و خرد: وقتی به سن من برسی، می‌فهمی! عدالت: امیدوارم یه بچه گیرت بیاد عینِ خودت...گُـــه!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 14:07
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اتاق مرتب مال آدماییه که حافظشون ضعیفه، هی یادشون می ره که چی
رو کجا گذاشتن! ولی ما که حافظمون قویه نباید وقتمونو با اینجور کارای
بیهوده تلف کنیم.
نه ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 13:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 13:05
+4
محمد
محمد
آدم دلش زن میخاد،.
زن پول میخاد .،
پول کار میخاد.،
کارجر بزه میخاد.،
جر بزه هم صبح زودازخواب بلند شدن میخاد.،
 اصا" وللش فلا" ی چرت دیگه بزنم ...:D
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 12:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در ایران...
تو دستشویی فک میکنن
تو حمام آواز میخونن
سر کلاس میخوابن
تو رختخواب با تلفن حرف میزنن
موقع درس خوندن بازی میکنن
موقع رانندگی اس ام اس میدن
به کسی که ازش متنقرن "چشم" میگن
با کسی که دوستش دارن دعوا میکنن
موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنن
موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورن
موقع خواب بیدارن
موقع بیداری خوابن
سرکار روزنامه میخونن
و اوغات فراقت کار میکنن!!!
ینی هیچ جای دنیا اینجوری فعالیت نمیکنن
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 16:00
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره،

اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم.

چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

میگه دیب












سریع برو



ادامه مطلب نمیمیری که خوبه حالا با پای خودت نمخوای بری کامپیوترت میره !!!




رئیس می پرسه: دیب دیگه


چیه؟


یارو می گه: بابا دیب


دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.



رئیس داروخونه می گه:


تو مطمئنی که اسمش دیبه؟



یارو می گه: آره بابا.



خودم دائم مصرف دارم.


شما نمی‌دونید دیب چیه؟انتونینی تو نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟

حالا


رئیس هم هر کاری می‌کنه،



نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.



یکی از کارمندای داروخونه



میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.



فکر کنم بفهمه

این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.



رئیس داروخونه که خیلی



مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع




برش داره بیارتش.




می‌رن اون کارمنده رو




میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟



یارو می گه: دیب!



کارمنده می گه: دیب؟



یارو: آره.



کارمنه می گه: که این



ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟



یارو میگه: آره،

همونه.




کارمند میگه: داریم! چطور




نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که



بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.




کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی




یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون

کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟




کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟


دیب دیگه



چیه؟




می گه: بابا همون که این




ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!




رئیس شاکی می شه و می

گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟




کارمنده می گه: تموم شد.








آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

.

.

.

*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه
هه ه ه ههههههههههههههههههههههههههههههههه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:36
+4
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 00:03
+7
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 23:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ