دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست
از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست
سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
آخه بد میگی.اشتب میگی...ماها اصفهانی نیستیم اصلا ...اره گلم اصلا حذف کاربری کردم کلا
1392/04/26 - 09:39اعصاب نداريا بالام جان:دي جيگرتوبرم من برم دكي بيام قشنگ باهات بحرفم ببينم چي شده كاشانين شماميدونم عزيزم به ماميگن تنبل ناراحت ميشيم؟؟؟؟؟؟؟نه ميگيم ايول دقيقا

1392/04/26 - 09:43خوب ما کاشانیا به ترسو بودن معروفیم نه بع خسیسیت ....فدات بشم من ..نه منم ناراحت نشدم.اعصاابم که کلا چند مدتیه ندارم گلم
1392/04/26 - 09:48tabloe sara


1392/04/26 - 10:52اي جانم عزيزم ناناحت نباش حرفاي بچه هاروهم به دل نگير دل دردميگيريا انوقت منم كه پرستاري بلدنيستم كه
دوستي جونم نميدونم ازچي ناراحتي ولي من چه بداخلاق چه خوش اخلاق دوست دارم هوارتا
منم خیلی دوست دارم ....گهگداری بافاطمه یاهو میحرفیم اومدی یاهو خوشحال میشم بگپیم...اایشالا که موفق باشی.بداخلاق که نیستم داغونم...
1392/04/26 - 12:08