*elnaz* *
به سلامتی کسی که...
میدونه اعصـــاب نداری..!
میدونه حوصـــله نداری..!
میدونه بهونه میگیری بی دلیل..!
اما بازم میگه: هنوزم مثل روز اول میخوامت...!!
تو یکی یه دونه منی
*elnaz* *
کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،
مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت:
بکار بکار که هر چه بکاری، ما میخوریم.
کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت :دارم یونجه میکارم!
*elnaz* *
میخواهم مدتی نباشم...
میخواهم مدتی ساکت باشم،
حرف نزنم
بروم یک گوشه دراز بکشم،
چشمانم را ببندم به روی این دنیا
و از زمین و آدم هایش دور شوم،
میخواهم سفری به رویاهایم داشته باشم،
مدتی آنجا بمانم تا دوباره به آرامش خیالی ام برسم،
از دورویی مردم خسته ام،
روحم یخ بسته است،
دیگر بوی مرگ را احساس میکنم....
maryam
میگویند:آخر خنده گریه است.
بهانه ای جور کن
بخندم...!
بغض بدی در گلو دارم.