mary jun
میخواهم
اونقدر خودخواهانه بغلت ک نم
ک جای ضربان قلبم روی تنت بمونه
mary jun
ب حرمت نان و نمکی ک با هم خوردیم
نان را تو ببر ک راهت بلند است و طاقتت کوتاه /
نمک را بگذار برای من ک میخواهم
این زخم همیشه تازه بماند !
♥ نگار ♥
از تمام دلتنگی ها، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم!
fereshte
چه فرقی میکند ساعت را به عقب بکشم وقتی حسرت هایم تکراریست وقتی نگاهت بر نمیگردد وقتی صدایت دیگر مرانمیخواند چه فرقی میکند این عقربه ها برگردند وقتی ثانیه به ثانیه اش بی کسی است وقتی چشمان خیره ام سالها برای گذشتن همین دقایق وقت گذاشته اند
♥ نگار ♥
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !