یافتن پست: #یخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روایت است روزی یکی از مریدان بر شیخ وارد شدندی و وی را مشغول گشت و گذار در اینترنت با Internet Explorer دیدندی، مرید گفت یا شیخ این چه سِر است که از Firefox یا Chrome استفاده نمی کنندی؟

لااقل از Opera یا Safari استفاده کنندی.



شیخ خشمگین شد و لپ تاپ خویش از پهنا بر حلق مرید داخل کرده، فرمود: بـــــــُز....! مگر نمیدانی که ریاضت کشیدن از عادات مردان خدا بودندی؟؟



مرید که این بشنید، خشتکش بالا کشیده، نعره زنان به سمت رایانه خویش شتافت و Windows 8 64 bit Ultimate خود را پاک نمود و تا آخر عمر از DOS و Windows Me استفاده کرد تا رستگار گردد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم نه عشق می خواهد نه دروغهای قشنگ
نه ادعاهای بزرگ نه بزرگ های پر ادعا
دلم یک فنجان چای داغ میخواهد
و یک دوست
که بشود با او حرف زد و بعد ""پشیمان نشد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:04
+2
محمد
محمد
این پسرای که ابرو بر میدارن
برنزه میکنن
لباس هایتنگ با رنگ های جیغ میپوشن
مو رنگ میکنن...
 اینا میخوان ثابت کنن دختر بودن به دله کیلیپس بهانه است!:)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 00:23
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 22:27
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مامانم میخواست زنگ بزنه به خالم، شماره رو اشتباه گرفت یارو گوشی رو از اون ور برداشت گفت :بله؟ مامانم هول کرد گفت :ببخشید مثل این که معذرت میخوام!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 22:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابام با کلی‌ دعوا که این شیر‌های گرونو که میگیرم چرا نمیخورین خراب میشه می ریزیم دور !؟!؟!
برگشتم میگم : شیر کاکائو بگیر …
میگه : نه زود میخورین تموم میشه باز باید بگیرم !
یعنی دیکتاتوری خاموشو به معنی واقعی به مرحله ظهور رسونده !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 21:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه لحظه رفتم دمه یخچال دیدم سالاد الویه تو یخچاله. خواستم برم از تو کوچه ببینم واقعا خونه مونه؟ درست اومدم؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 21:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 21:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
افت تحصیلی ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ ؟
ﻣﺸﺮﻭﻁ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ؟
ﻫﯽ ﺯﺭﺗﻮ ﺯﺭﺕ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽﻣﯿﺨﻮﺭﯾﺪ ؟
ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟..
.
.
.
ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﯾﺪ ﻣﺎ ﻣﺤﻮﺗﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﻣﺤﻮﺳﺘﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ
ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺯ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﺯ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻓﻖ
دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 20:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به مامانم میگم یه چندروز برم خونه مامان بزرگ(مامان بابام)


میگه میخوای بری حمالی؟


میگم باشه


میرم خونه ی مامان جون(مامان مامان)


میگه آره اتفاقا یه ذره هم کمکش میکنی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 19:43
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ