یافتن پست: #یخ

محمد
محمد
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 22:03
+1
محمد
محمد
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 22:02
محمد
محمد
رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:57
محمد
محمد
تو صف دستشوئی میگم آقایون اگه ممکنه من بدون صف برم داخل کارم اظطراریه، یکی میگه سرپائیه؟ میگم پــَ نه پــَ میخوام برم تو بستری بشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
با کیس ازدواجش رفتند ازمایش خون، گروه خونی‌شون بهم نخورده… زنگ زدم به میگم : «غصه نخور رفیق… دنیا همینه…حال میخوای چیکار کنی؟ کات میکنی باهاش؟» بجای اینکه دردِ دل کنه میگه:« پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر میکنیم تا سال دیگه یه بار دیگه ازمایش میدیم شاید ایندفه شانس‌مون زد افتادیم تو یه گروه خونی آسونتر صعود کردیم مرحله بعد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
با بابام رفتیم بنگاه میگم آقا مزرعه دارین؟ میگه میخواین بخرین؟ پ نه پ ما مترسکیم اومدیم مارو تو یه مزرعه نصب کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:55
+1
محمد
محمد
یارو رفته دادگاه زنشو طلاق بده قاضی میگه:میخوای طلاق بدی؟ طرف میگه: پ ن پ یه گونی برنج خ[!]م اومدیم با ترازوی عدالت وزنش کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:55
محمد
محمد
تو بانک بودم نوبتم شد رفتم جلو باجه ۷ ،خانمه تقریبا دیگه منو میشناسه انقـــد رفتم بانک گفت:لطفا” شمارتونو بدید…گفتم:شماره نوبتــمو؟ گفت:پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماره موبایلتـو! فقط بگما من تک می زنم تو زنگ بزن! شماره نوبتمو بهش دادم یه چکم بهش دادم کــه نقدش کنه. می گه:میخوای نقدش کنی؟ گفتم:پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینو دادم واسه این کــه تو شارژ بخری زنگ بزنی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:53
+1
محمد
محمد
پلیس میخواسته ماشین یه نفرو با جرثقیل بلند کنه،صاحبش میاد میگه:میخواین ببرینش؟ پلیسه میگه پ ن پ میخوایم بلند کنیم زیرشو جارو بزنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:51
+1
نیوشا
نیوشا
. آنقــدر مرا سرد کرد ؛ از خودش .. از عشق .. کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام! آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد .. لیز می خوریــد ..!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 20:44
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ