در کـ ـافه...
کنـج دیـــوار...
روبـه روی هـ ـم...
خوب شـد " قهـ ـوه مان " را نـخوردیم...
"حرفـهایمان " به انـدازه ی کافـی " تـلخ " بـود...
☠ ایـטּ روزهــ ــآ سـُرعَـتــِ تــَکثیرِ عـَوضـــ ـ ـــے هآ ☠
☠ اَز بآکتـــــ ــــرے هآ هـَمـ بیشتــَر شـُده ☠
داستانی به بلندای شنگـــول و منگــــول هم نمیتوانـ نوشتـ
, چِه برسَد به شیرین و فرهاد ...
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم
و تو...
آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......