یافتن پست: #M

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:54
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شبها وقتی میخوای بخوابی،میبینی هیشكی رو نداری كه بهت فكركنه...
اینجاست كه:میفهمی برخلاف شلوغیه درونت.....چقدر تنهایی.....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:53
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی هیچ صدائی می آیند
زمانی که نمی دانی
در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و...
بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری
حسرتی باشد به درازای زندگی
چه قدر بی رحمند رویاهـا ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم تنگ است ٬ دلم میسوزد از باغی که میسوزد 

نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:49
+5
behzad
behzad
انقد از این آهنگا بدم میاد که اولش یکی با صـدای لوله اگزوز خاور میگه :

اَرِنجمـــــــــنت بــــــــــــــای هوشنگ یخچال ساز
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:47
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دلم سخت گرفته است ...


می دانم پشت پنجره ایستاده ای ....


صدایم کن... صدایم کن ....


در لحظه ای فرو خواهم ریخت ....


صدایم کن ....


دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بیا بیدار بی تابم
دلم آغوش میخواهد

تنم تن پوش می خواهد

ببین دستان سردم را 

بپرس احوال قلبم را

ببوس امشب لبانم را

که او هم نوش می خواهد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پیـــــچـکـــــ مــــی شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــی!!
مــــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت ،،
تـا حتــــی نتــــوانــــــــی آنــــــــــــــــــــــــــــــــی !!
… بـــــــــی “مـــن” ” بـــــودنـــــــــــــ” را
زنــدگــــی کنـی!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ