یافتن پست: #M

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


دوره دوره ى گرگ هاست ...!


مهربان که باشی ... می پندارند دشمنی ...!


گرگ که باشی ... خیالشان راحت می شود از خودشانی ...!


ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم ...!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:29
+3
AmirAli
AmirAli
ﯾﻪ نﻔﺮ ازم ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿﺶ ؟؟؟ ﻫﺰار
ﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮه اوﻣﺪ ﺟﻠﻮی ﭼﺸﻤﻢ اﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ زدم وﮔﻔﺘﻢ : ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ……..

دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:24
+4
AmirAli
AmirAli
دلم آغوش نامحرمی را میخواهد که تنها شرعی بودنش را من میدانم و دلم!!!!


دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:24
+4
AmirAli
AmirAli
کراتینیه کراتینیه
*
*
*
*
*
*
واکنشِ پسرا وقتی‌ یکی‌ خوش هیکل تر از خودشون می‌بینن!



دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:23
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/08/24 - 12:25]
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهد. 
یک نفر که بی‌قید و شرط عاشقش باشد.
یک نفر که با او، خود خودش باشد، بی‌هیچ نقابی. 
یک نفر که بی‌هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ پریده‌ات،
با‌‌ همان قیافه به آغوشش پناه ببری،
و سر روی شانه‌هایش بگذاری.
زن و مرد هم ندارد.
توی زندگی مرد‌ها هم باید زنی باشد،
که صورت ِ آفتاب خورده و عرق کرده و ته ریش نامنظمشان را به اندازهء صورت ۷ تیغه ء ادکلن زده دوست داشته باشد،
شاید هم بیشتر.…
آدم‌ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند، 
بی‌آنکه بترسند، بی‌آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان،
یک نفر که آن‌ها را‌‌ همان طور که هستند دوست داشته باشد،‌‌ همان طور غمگین،‌‌ همان طور شیطان،‌‌ همان طور پر حرف؛‌‌ 
همان طور ساکت،‌‌ همان طور غرغرو و‌‌ همان طور شلخته.
آدمی که وقت ِ امدنش آرام شوی و مثل چشمه از حرف‌های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی.
آدمی که ساعت ِ دیدارش بخواهی بدوی جلوی آینه که «نکند مقبولش نباشم» آدم ِ تو نیست.
توی زندگی هر کس، یک نفر بخصوص باید باشد، 
تو آدم مخصوصِ کدام آدمی؟و که آدم مخصوص توست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . .
مهم  . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند و با تو کوتاه کشیده میشود. . .
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 12:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم




زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم




گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم




گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم




قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم




آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم




خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم



تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم

دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 11:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 11:46
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ