میدانی چه سخت است حالا که من مانده ام و آدم هایی که عطر تو را می زنند !
خودم رو کشتم رفتم مهندسی رباتیک گرفتم فامیلمون برگشته میگه عقربه بزرگه ساعت خونه مون افتاده ، می تونی جا بندازیش ؟ !
آدم ها در هر دیدار ، هر آغوش ، بعد هر لبخند ، تکه هایی از خودشان را … تکه هایی از دلشان را جا میگذارند …
گاه اندیشه داشتن یه دوست خوب بهترین دلگرمی زندگیست و تو همان اندیشه ای …