پرسید... به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
من همیشه "می خندم" با "همه کس" نمیپرم... "غرور" دارم ولی نه واسه دوستام و کسایی که دوسشون دارم... با همه "صافم" بد باشی "شاید" تحمل کنم... ولی از "حدت" که بگذری... دیگه "ادم" حسابت نمیکنم... "زیر پام لهت میکنم"