این روزها هم خوشحالم هم غمگین..... نمیفهمم.... خودم هم حالم را نمیفهمم.... گاهی قند در دلم آب میشود و روحم به آسمان پر میکشد... گاهی تنها دلم اتاقی میخواهد تاریک و سوت و کور... که بنشینم گوشه کنارش و ثانیه به ثانیه ام را هم آغوش غم شوم نمیدانم... تنها چیزی که میدانم این است که این روزها دلم بچه میشود دمی میخندد دمی میگرید و پا به زمین میکوبد دمی بهانه های کودکانه میگیرد.... (دل کوچک من) آرام باش..... خودم هوایت را دارم....
دیروز تو خیابان اعصابم داغون بود. فقط دوست داشتم یکی رو بزنم این وسط یکی اومده میگه ساعت چنده؟ می گم یه ربع به دو برگشته می گه خودت بدو! هیچی دیگه اون کسی که دنبالش می گشتم رو پیدا کردم!
اینکه کنارش باشی و اون تو رو نبینه پیرت میکنه گاهی اوقات باید خودتو ازش بگیری تا بدونه اون چیزی که اون داشته و قدر ندونسته وبا بی تفاوتی ازش گذشته دیگران حسرت داشتنش رو میخوردن..