hamed noori
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭘﯿﺮ ﺯﻧﻪ ﺗﻮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺯ ﺗﺐ ﻋﺸﻘﺖ ﺗﻮﯼ
ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺕ
ﻧﮕﻮ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺴﺘﻮﻧﺎﯼ ﺁﻭﯾﺰﻭﻧﺘﻮ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ ﻇﺮﻑ ﺳﻮﭖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
hamed noori
دختره پست گذاشته
دلم برای یک نفر تنگ است
نه میدانم نامش چیست و نه میدانم چه می کند
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم
لبخندش را هم ندیده ام
فقط میدانم که باید باشد ولی نیست
خب مستقیم بگو یکی بیاد منو بگیره ، من شوهر میخوام
hamed noori
تلویزیون چهارشنبه سوری فیلمای خوب میذاره که مردم نرن بیرون، محرم همش [!] میذاره که مردم برن بیرون!