یافتن پست: #c

be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:39
+8
be to che???!!
be to che???!!
آخرین ویرایش توسط asalam در [1392/07/1 - 11:38]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:37
+7
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:34
+5
saeed
saeed
امان از این بوی ِ پاییز و آسمان ابری !

که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس ِ دیگری …

فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،

دلت آغوش ِ گرمتری میخواهد
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:29
+3
be to che???!!
be to che???!!
دلــــم پـــايــــــيــز ميخـــواهد




ترجيـــحا آبـــــان مـاه




بــــــاران هـم ببـــارد




و تنــــــهـــايـــي




دلـــــم قــدم زدن ميــخواهد




از اينـــجا تـــا خود بي رمـــقي




تـــا جايي كه نايـي براي ادامه نــماند




تـــا اوج لمـس رنـــگ بــرگــــــ ــــ ـ ها




تـــا نهــــايت استـشمام خوشـــبوترين عطــر جهـان




لا به لاي درخــتان نيمه برهــنه نـــم خـورده




دلــــم بدجــور بي تاب پــ
ايــــــيــز اســت




فصـــــل مــــــــن ، زود بــيـــــا

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:23
+3
saeed
saeed

بعضی وقتا دوست داری عشقت کنارت باشه…


محکم بغلت کنه و بذاره که با تمام وجودت اشک بریزی


بعد آروم توو گوشِت بگه:


” دیوونه من که باهاتم”

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:19
+2
saeed
saeed

حماقت چیست…؟


این که من ،تو را…


با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…


هنوز…


دوست دارم!!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:18
+1
saeed
saeed

کـاش می دونستـــــی


اونـــــی کــه نشســــــــــته


همیشــــــــــه خستــــــــــه نیســـــت


شــــــــــاید جایـــــی بــرای رفتــــــــــن نـــداره…..

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:17
+1
saeed
saeed

وقتی یه آدم میــــــــگه


هیچ کس منو دوســــــــت نداره


منظورش از هیچ کــــس


یک نفــــــــر بیشتر نیست


همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه…

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:15
+1
saeed
saeed



اون رفت بدون اینکه.......


اون رفت خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم

یادم می یاد یه روز بهم گفت بدون من می میره

اما حالا...

کو؟ کجاست؟

کو اونی که می گفت بدون من می میره؟

می دونی چیه؟

دلم واسه خودم خیلی می سوزه وقتی یادم می یاد چه جوری حاضر بودم

زندگیموبهش بدم.

حتی قطره های اشکمو ندید

همون اشکایی که هر موقع از چشمام جاری می شد می گفت:وقتی گریه می

کنی و این اشکا روگونه هات می لغزه انگار آسمون رو سرم خراب می شه اما

چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام

گذشت و هیچ اعتنایی نکرد.

منم همه ی اشکامو تو یه تنگ بلور جمع کردم یه گل شقایقم پر پر کردم و ریختم

روش آخه می گن اینجوری مسافرت خیلی زودتر بر می گرده . شاید این جوری

باشه گرچه تا حالا این اتفاق نیفتاده.

ولی حیفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام دیدم و می دونم اگه از چشمام بیفته

دیگه نمی بینمش.

پس اشکامو پیش خودم نگه می دارم تا اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ

بلورو نشونش بدم و بگم:

بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم

واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 10:46
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ