یافتن پست: #c

*elnaz* *
*elnaz* *
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:59
+4
saman
saman
تو را که دارم دنیا مال من است
دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است
صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم
هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم
اگر تو نباشی ...
آری عزیزم ... میمیرم
تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم
لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم
و یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم
نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم 
باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم
درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام 
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام
اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم
میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی
پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز ،
اینها همه حرف دلم بود عزیز
من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس؟
قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته
قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده
نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه
تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده
تو را که دارم دنیا مال من است،
دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:58
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
روزها رو به روشنی می روند دست توست که برایم شمع کوچکی روشن کرده است.........................
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:56
+6
saman
saman

منو از من نرنجونم ازین دنیا نترسونم


تمام دلخوشی هامو به آغوش تو مدیونم


اگه دل سوخته ای عاشق مثه برگی نسوزونم


منو دریاب که دلتنگم مدارا کن که ویرونم


نیاد روزی که کم باشم از این دو سایه رو دیوار


به این زودی نگو دیره منو دست خدا نسپار

یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود


به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود

پر از احساس آزادی نشسته کنج زندونم


یه بغض کهنه که انگار میون ابر و بارونم


وجودم بی تو یخ بسته ... سردم زمستونم


منو مثل همون روزا با آغوشت بپوشونم

یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود


به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:54
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:52
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:51
+6
-1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:50
+5
zahra
zahra

دلتنگم …
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:47
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:47
+7
saman
saman
رویایی می خواهم که مال من باشد...اما دیگر حتی رویاها هم رنگ کابوس به خود گرفته اند به کدامین بهانه دلخوش کنم این روح بی تابم را وقتی تو نباشی وقتی که چشمانم تا ابدتو را دیگر نخواهد دید چگونه بخندم چگونه شاد باشم خدایا باز دلگیرم مرا ببر ببر به هر انجا که تو میخواهی این تن سرد بی روحم مال تو برای تو بردار و ببر این افتخارت بود ? این اقتدارت بود که مرا درس عبرت کنی برای غیر ؟ کارت خوب بود افرین این هم لوح تقدیرت راستی گفتم تقدیر ! تو که نویسنده خوبی بودی پس چرا تقدیر ما اینگونه شد هر چه ما میخاستیم وارونه شد ؟ ای خدا ریخته شد جوهرت را گویم روی پیشانی من ؟ کار از پاک کن گذشت باید از من هم گذشت بی جهت نیست که دور افتاده ام ..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ